مایش مونودراما بقایا امراه (بازماندهای یک زن) در جشنواره منطقه ای تئاتر عربی خوزستان
بازیگری اول مرد و دیپلم افتخار ................ عقیل حمادی برای بازی در نمایش مونودراما بقایا امراه
کارگردانی دوم .................... مرتضی منصوری
بروشور ......................... مرتضی منصوری
از همه دوستان که مارو همیاری کردن .. تشکر می کنم..

حيدري ادامه داد: ساعت ۱۸:۳۰ الی ۱۹:۳۰ تئاتر «عقود الضياع» به نويسندگی و كارگردانی سيد هادی بريسم از شهرستان شوش در تالار حافظ اجرا ميشود.
رييس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان سوسنگرد ادامه داد: ساعت ۲۰- ۲۱ تئاتر «منو دراما بقايا امرا» در سالن ارشاد به كارگردانی و نويسندگی مرتضی منصوری از شهرستان اهواز به روی صحنه میرود.
وی افزود: مراسم افتتاحيه اين جشنواره ساعت ۱۷ امروز چهارشنبه ۲۰ ارديبهشتماه در سالن نمايش اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان سوسنگرد آغاز میشود و به مدت سه روز ادامه خواهد يافت. ساعت ۱۸ جمعه ۲۲ ارديبهشتماه نيز مراسم اختتاميه برگزار خواهد شد.

خرده جنایت های زناشوهری
اریک امانوئل شمیت
شهلا حائری
انتشارات قطره
یک نمایشنامه ی فوق العاده از اریک امانئل اشمیت همیشه دوست داشتنی . ژیل بر اساس سقوط از پله ها حافظه خود را از دست داده و همسرش لیزا او را به خانه آورده و با صحبت در مورد زندگی گذشته شان و عادات و اخلاق ژیل سعی دارد که هوشیاری را به او بازگرداند . داستان در مورد زندگی مشتریک و با هم بودن یک زن و مرد و چگونگی دوام یک رابطه است.
قسمت های زیبایی از کتاب
عقل در این نیست که جلوی احساسو بگیری ، بلکه در اینه که همه چیزو احساس کنی . هر طور که باشه .
یک زن وقتی به سنش پی می بره که متوجه می شه زن های جوون تر از اون هم وجود دارن .
ممکنه بتونیم از هم جدا بشیم ولی دیگه نمی تونیم همدیگه رو ترک کنیم . تمام این روزها که نبودی ، این جا نبودی و حتی با خودت هم نبودی ، باز هم تمام فکر و ذکرم پیش تو بود ، شریک غم و غصه ام بودی . عشق به یک مرد معنیش چیه ؟ این که علی رغم خودش ، علی رغم خودت و علی رغم همه چیز و همه کس دوست داشته باشی . یعنی عشقت به کسی وابسته نیست . تمام امیال و حتی نفرت هاتو دوست دارم ، وقتی عذابم می دی دوست دارم ، عذابی که زجرم نمی ده ، که بلافاصله فراموش می کنم ، عذابی که ازش نشانه ای باقی نمونه .
تو می خوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره . چه اشتباهی ! این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره .
مردها بی دل و جراتن ، نمی خوان با مشکلات زندگیشون رو به رو شن ، دلشون می خواد فکر کنن که همه چی رو به راهه . در حالی که زن ها روشونو بر نمی گردونن .
آزادی بدون قبول تعهد که آزادی نیست . آزادی تو خالی ، تهی ، بی محتوا ، آزادی که جرات انتخاب نداره ، آزادی متزلزل ، آزادی احتیاطی به چه درد می خوره ؟ مردها بیشتر در رویای آزادی هستن ولی کمتر به کارش می برن ، با دقت توی قفسه نگهش می دارن تا خاک بخوره .
خبرگزاری هنر:جشنواره تئاتر فجر وقتی میتواند بینالمللی باشد که مخاطب و انعکاس بینالمللی داشته باشد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری هنر«آرت نا»، نشست سیامین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر چهارشنبه 5 بهمنماه در حالی با حضور رحمت امینی دبیر این دوره از جشنواره در سالن کنفرانس مجموعه تئاتر شهر برگزار شد که اظهار نظر دبیران بخشهای «رادیو تئاتر» و «تئاتر خیابانی»جشنواره قابل توجه بود.
مجید امرایی تئاتر خياباني را پرمخاطبترين بخش جشنوارههاي تئاتر فجر
دانست و گفت: با اين وجود، اين بخش از كمترين بودجه برخوردار است.
وی درباره بخش های تئاتر خیابانی سیامین جشنواره تئاتر فجرعنوان داشت:
سیامین جشنواره تئاتر فجر در سه شاخه مسابقه، آیینی و منتخبین جشنوارهها
برگزار میشود.
او حضور گسترده گروههاي شهرستاني و تنوع در مضامين را از مهمترين
ويژگيهاي آثار شركتكننده در بخش تئاتر خياباني برشمرد و افزود: در سال
90، دو هزار و 800 نمایش خیابانی در 26 استان کشور اجرا شد. همچنین 310
نمایش اجرای عمومی شدند. 175 گروه پروانه موقت دریافت کردند که امیدواریم
برنامهریزی مرکز هنرهای نمایشی به شکلی باشد تا هر روز در 70 مکان ثابت
اجرای نمایش خیابانی به شکل عمومی صورت گیرد.
وی در همین راستا ادامه داد: اين آثار در محوطه باز مجموعه تئاتر شهر، پاركينگ تالار وحدت و محوطه باز خانه هنرمندان اجرا ميشوند.
در بخش بینالملل تئاتر خیابانی چهار کشور را به دبیرخانه جشنواره پیشنهاد
دادیم که در نهایت دو کشور فرانسه و ترکیه توانستند حضور پیدا کنند ما
همچنین برای اجرای تئاتر خیابانی در قالب جشنواره تئاتر فجر در شهرستانها
نیز متقاضی بودیم اما استقبالی صورت نگرفت.
امرایی در ادامه تأکید کرد: جشنواره تئاتر فجر وقتی میتواند بینالمللی
باشد که مخاطب و انعکاس بینالمللی داشته باشد؛ در حالی که اینگونه نیست و
در دورههای مختلف کمتر شاهد حضور خبرنگاران و رسانههای مختلف و معتبر
بینالمللی در جشنواره بودهایم. باید روند بینالمللی برگزار شدن به
گونهای باشد که نخواهیم مدام فریاد بزنیم که جشنواره با 10 اثر به صورت
بینالمللی برگزار میشود.
وي از انتشار دو مقاله تخصصي و اجراي دو نمايش خياباني از كشورهاي فرانسه و
تركيه خبر داد و درباره داوري آثار شركتكننده در بخش تئاتر خياباني گفت:
شورايي مركب از مريم معترف، شهرام كرمي و علي پويان داوري آثار را برعهده
دارند.
وي افزود:60 نمايشنامه ايراني و خارجي چاپ نشده به اين بخش ارائه شده كه
در نهايت 9 نمايشنامه توسط شورايی شامل مهرداد راياني مخصوص، محمد
اميرياراحمدي و حسين پاكدل به جشنواره راه پيدا كردند و از ميان اين آثار
سه نمايشنامه «دوران خوش بازنشستگي» نوشته كامران شهلايي، «آخرين حكايت
فرهاد» نوشته مهدي ميرباقري و «خشت خام خانه» نوشته علي اصغري در يك مجموعه
از سوي انتشارات نمايش چاپ ميشود.
در بخش پاياني اين نشست بهزاد صديقي كه علاوه بر مديري بخش روابط عمومي اين
دوره از جشنواره، مدير بخش نمايشنامهخواني هم می باشد توضيحاتي درباره
اين بخش ارائه كرد.
لازم به ذکر است، امینی از برگزاری بزرگداشت جمشید مشایخی، شیرین بزرگمهر، اسماعیل خلج و احمد جولایی خبر داد.
نوشته: اريك- امانوئل اشميت
ترجمه: شهلا حائري
نوشته ي پشت جلد:
"چگونه در يك چشم به هم زدن احساسات دگرگون ميشود، نفرت جاي عشق را ميگيرد و بناي آرزوها به هم ميريزد؟ هنگامي كه احساسات شخصي دگرگون ميشود، زندگي ساير شخصيتها نيز دچار زلزله و آتشفشان ميشود."
۱۳۴ صفحه
برچسبها: معرفي نمايشنامه, نمايشنامه عشق لرزه, امانوئل اشميت
آخه چند وقتي هست كه تئاتر نديدم...
بدوبدو از اين جشنواره به اين جشنواره ... از اين اجرا به اين اجرا... اما تئاتري نبود... سرابي بيش نبود.
برچسبها: تئاتر اهواز, مرگ تئاتر, سراب تئاتر, سراب
http://www.theatershop.blogfa.com
فروش مجموعه تئاترهای برادوی از آثار برتر هنرهای نمایشی جهان
قابل توجه علاقه مندان تئاتر
یک پک بی نظیر شامل 64 دی وی دی از آرشیو تئاتر برادوی که از آثار برتر تئاتری جهان هستند .این مجموعه به زبان اصلی می باشد ونام برترین نمایشنامه نویسان و کارگردانهای نامی در میان آنان به چشم می خورد.داشتن این آرشیو برای هنرجویان و دانشجویان تئاتر هم چنین کارگردانهای جوان برای آشنایی با تجربیات تئاتری ملل دیگر مفید و لازم است
تمام آثار دارای کیفیت عالی و دی دی ها منو دار هستند
قیمت با هزینه بسته بندی و پست با تخفیف 60000 تومان
تک فروشی در بسته های 10 تایی با هزینه بسته بندی و پست 12500 تومان
توجه:کلیه تئاتر ها زبان اصلی هستند
مشخصات تئاتر ها به شرح ذیل است:
|
یک خاطره از دو دوشنبه |
A Memory of two Mondays |
|
احساسی از شاعر |
A Touch of the poet |
|
آلیس در کاخ |
Alice at the palace |
|
تمام شده |
All over |
|
دشمن بشر |
An enemy of the people |
|
آنتیگون |
Antigone |
|
دشمنان آرکادی |
Arkady leokum's enemies |
|
بیدار شو و آواز بخوان |
Awake and sing |
|
|
|
|
کارولا |
Carola |
|
کارینو برژراک |
Cyrano de bergerac |
|
مرگ یک فروشنده |
Death of a salesman |
|
دو بازی یک نفره |
Double solitaire |
|
یوجین اونیل فراتر از افق |
Eugene O'Neil's beyond the horizon |
|
یوجین اونیل عزادار خواهر اورستس 2 دی وی دی |
Eugene O'Neil's mourning becomes electra |
|
یوجین اونیل مرد یخی 2دی وی دی |
Eugene O'Neil's the iceman cometh |
|
ضیافت با کارولینا |
Feasting with panthers |
|
برای استفاده از تالار |
For the use of the hall |
|
فراموش کن ما |
Forget-me-not lane |
|
آزاد مرد |
Freeman |
|
مهمان های خانوادگی |
Guests of the nation |
|
هملت |
Hamlet |
|
بزغاله هوگان |
Hogan's goat |
|
خانه |
Home |
|
حادثه در ویشی |
Incident at vichy |
|
ماه ژوئن |
June moon |
|
پادشاه لیر |
King lear |
|
لنفورد ویلسون در پنجم ژولای |
Lanford Wilson's fifth of july |
|
سازندگان تپه لنفورد ویلسون |
Lanford Wilson's the mound builders |
|
لیمونات- شربت آبلیمو |
Lemonade |
|
بگذار نجوای تو را بشنوم |
Let me hear you whisper |
|
لویس کارول آلیس در |
Lewis carroll's alice in wonderland |
|
|
|
|
میمون بطری آبجو، چند تا میمون اینجا داریم؟ |
Monkey monkey bottle of beer, how many monkeys have we here? |
|
سرگرمی بیهوده |
Much Ado about nothing |
|
همسایه ها |
Neighbors |
|
جوانی و زیبایی |
O Youth and beauty |
|
دور از خانه پدری |
Out of our father's house |
|
مردان خاص |
Particular men |
|
روزهای شاد ساموئل بکتس |
Samuel beckett's happy days |
|
مترسک |
Scarecrow |
|
نشانه های دریا |
Sea marks |
|
سرویس پنهانی |
Secret service |
|
شش شخصیت در جستجوی یک نویسنده |
Six characters in search of an author |
|
کار استاد تراکلس |
Studs terkel's working |
|
طویله خوک نابینا |
Sty of the blind pig |
|
عابد ریا کار |
Tartuffe |
|
اژدهای سرزمین تنس ویلیام |
Tennissee William's dragone country |
|
باغ وحش شیشه ای ویلیام |
Tennissee William's The glass menagerie |
|
محاکمه اندرسون ویل |
The andersonville trial |
|
مراسم بی گناهی |
The ceremony of innocence |
|
پنج چهل و هشت |
The five forty-eight |
|
دختران با لباس های تابستانی و قصه های دیگر |
The girls in their summer dresses and other stories |
|
دکتر خوب |
The good doctor |
|
ندای انسانی |
The human voice |
|
مسافرت پنجمین اسب |
The journey of the fifth horse |
|
گذشته خانم لینکولن |
The last of Mrs. Lincoln |
|
پاتریوتس |
The patriots |
|
سایه ی یک تفنگدار |
The shadow of a gunman |
|
روکش دندانهایمان |
The skin of our teeth |
|
واگن ستاره |
The star wagon |
|
زنان و اشخاص ناشناس |
Uncommon women and others |
|
ورنا- دختر USO |
Verna- USO girl |
|
دوره زندگی تو (ویلیام سارویان) |
William saroyan's the time of your life |
قایل پخش در دی وی دی پلیر خانگی و کامپیوتر
برای سفارش ایمیل بزنید mrtm70@gmail.com
فروش آثار تئاتر،تئاترایران،فیلم تئاتر، دی وی دی تئاتر، اجرای تئاتر، آثار تئاتر جهان،تئاتر برادوی،فیلم تئاتر بیضایی،تله تئاتر،فیلم اجرای تئاتر،نمایشنامه نویسان،نمایشنامه،نویسنده،نمایشنامه نویس،نمایش نامه،نمایش نامه نویس روسی،تله تئاتر تلویزیون،آثار کمیاب تئاتر،مجموعه کامل تئاتر،کمیاب فیلم تئاتر،تئاتر،فیلم نمایش،فیلم اجرای نمایش،تئاتر عروسکی،آثار معروف جهان،تئاتر برادووی،فیلم آثار کمیاب جهان
تتاتر يکی ازهنرهای هفتگانه است .کسانی که درباره بوجود آمدن تئاتر جستجو کرده اند ميگويند سر چشمه آن از آيين هاست . آيين به مراسم مذهبی و اجتماعی می گويند . مثل مراسم عروسی يا مراسم سينه زنی در ماه محرم در ايران و مراسم رقص های مخصوص در کشورهای ديگر انسان هميشه دوست داشته است به اتفاقاتی که خارج از اراده و ميل اوست تسلط داشته باشد و اين ويژه گی اصلی تئاتر است.
تئاتر در مقايسه با هنرهای ديگر امکانات زيادی دارد برای اينکه از هنرهای ديگر مثل نقاشی ، ادبيات ، معماری ، موسيقی و ... در آن استفاده می شود کلمه تئاتر (theater ) در اصل از کلمه تآترون (theater on) است که قسمت اول آن تيه ((thea تماشاگران و يا محله تماشا است.
درزمان های قديم ، تماشاگرن در سرازيری تپه ها می نشستند و مراسم مذهبی را که با آداب وتشريفات مخصوص در پايين همان تپه يا کناره معبد که محل عبادت بوده ، تماشا می کردند.
موسی شاعری امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در اهواز اظهار کرد: در دهه نخست ماه محرم امسال نیز همانند سه سال گذشته مراسم سوگواری شبهای بینالحرمین در پارک ساحلی دولت برگزار میشود.
وی افزود: زیارت عاشورا در 10 شب، نمایش صحنهای، جلوههای صوتی و تصویری و مداحی از برنامههای پیشبینی شده برای مراسم عزاداری امسال است.
این مقام مسئول با اشاره به اینکه برای استفاده بهتر شرکتکنندگان نمایشگر 6 متر در 4 متر در این پارک نصب شده، ادامه داد: هیئتهای عزاداری از شهرستانهای اهواز، شوشتر و مسجدسلیمان به مدت هفت شب مراسمی با گویشهای محلی اجرا خواهند کرد.
شاعری همچنین از برگزاری نمایشگاهی با موضوع محرم و عاشورا در این شبها خبر داد و اظهار کرد: با همکاری پنج تن از هنرمندان و با استفاده از سبک خاصی در نقاشی، برنامه ویژه با موضوع محرم تدارک دیده شده که بر روی پرده بزرگی در مدت 10 شب اجرا میشود.
وی مراسم شبهای بینالحرمین را بزرگترین اجتماع مردم اهواز در سالهای اخیر عنوان کرد و گفت: به طور متوسط در هر شب 15 تا 20 هزار نفر از شهروندان در این مراسم شرکت میکردند.
از سه سال گذشته شهرداری اهواز با محوطهسازی و ساخت ماکت حرمهای امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) مراسمی با عنوان شبهای بینالحرمین به مناسبت ایام سوگواری دهه نخست ماه محرم در پارک ساحلی دولت برگزار میکند.
در ابتدا این شعر توهین آمیز بادکوبه ای را به نام (( خدای عرب)) درج میکنم تا با
شدت دشمنی و نفرت این نژادپرست با هرچه به خدا و اسلام و عرب مربوط است
آشنا شوید.
مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب
به شرط آنکه نیاید در آن صدای عرب
مرا بهشت چه حاجت که زاده عشقم
بهشت ِ حوری و غلمان بود سزای عرب
هزار ننگ تورا باد ، گر نمی فهمی
بجز کلام ُپراز قهر وانحنای عرب
خدای من ، همه عشق است بی نیاز کلام
نه آن خدا که همی سَردهد ، صَلای ِ عرب
خدای عشق و مُحبت که خانه اش دلِ ِ ماست
نه ُمبتلای الفبا نه ُمبتلای عرب
اشد ُکفرونفاقا مگر نه گفته توست ؟
چه می کنند نفهمان، بسی چنین ثنای عرب ؟
قساوت عربی ، نیست درخور ِ تکذیب
مگر دروغ بود اصل ِ کربلای عرب ؟
شعارعفو و پیام برابری می داد
که جا گرفت به دل ، کیش ِ مُصطفی عرب
اگر سرود عدالت نبود و عشق ِ خدا
نمی سرود قلم ، مدح ِ مُرتضی ِعرب
فساد موبد و ساسانیان به بادم داد
اگرنه فرّ اهورا کجا ، ولای عرب ؟
بر آستانه زرتشت ، می نهم سر ِ جان
نه آن بهشت که باشد به زیر پای عرب
بهشت من ، ُسخن ُپرتوان ِ فردوسی است
که نیست در سخنش ، رنگ ِ اعتنای عرب
به بوستان وگلستان ، بهشت جاوید است
بهشت ُرشد بشر ، نی شکم سرای عرب
بهشت من ، سخن حافظ خوش الحان است
کلام پخته کجا ، شرح ِ قصه های عرب ؟
سخن ز مثنویِ ِ مولوی بگو ، ای دوست
که شادمانه بهشتی است بی عزای عرب
بهشت نقد جهان در ُرباعی خیام
هزار بار به از باغ ِ بی صفای عرب
کلام گاندی و شعر ِ هوگو ، شرف دارد
بر آن سخن که بر آید ز ادعای عرب
مرا به خشم مبین ای خدای کوچک ِ خام
به ُجرم آنکه ندانسته ام بهای عرب
اگر که رفته بود عرب ، از سرای پاک ِ ُامید
نمی سرود چنین شعر در جفای عرب
خدای من ، که خدای دلی ؛ به عشق قسم
که میهنم برهانی تو ، از بلای عرب
و اکنون جواب آقای قیّم را نسبت به این یاوه گویی مطالعه بفرمایید.
مصطفي با دكوبه اي به كجا مي رود ؟
هنگامي كه براي اولين بار شنيدم شخصي شعري به نام " خداي عرب" سروده و در اين شعر نه تنها به مردم عرب توهين كرده بلكه به مقدسات مسلمانان نيز اهانت كرده است به هيچوجه باورم نمي شد كه در قرن بيست و يكم و در شرايطي كه جهانيان به دنبال نزديكي و تقارب هستند ، كسي اين چنين كينه توزانه و بدون دليل به صدها ميليون انسان توهين كند . در باورم نمي گنجيد كسي با نفرت و حقارت از ديگران سخن گويد . چه شده است ؟ آيا شاعري عرب و يا نويسنده عربي به بادكوبه اي و يا هم وطنان با دكوبه اي توهين كرده كه او درصدد مقابله برآمده است ؟ آيا عرب، مصطفي بادكوبه اي را به نبرد يا رزم فراخوانده كه او اين چنين بي محابا درصدد
آماده سازي ميدان نبرد و رزم است ؟
شگفت زده و متحير ماندم ، قدري درنگ كردم . درنگ كردم تا به سان مصطفي باد كوبه اي اسير احساسات و عواطف نشوم . درنگ كردم تا به اصل اشعار او و سخنان او دست يابم . پس از آن كه از چند منبع موثق به شعر او دست يافتم و اشعار او را قرائت كردم . حقيقتاً افسوس
خوردم . تاسف من از اين جهت بود كه چرا يك نفر تا اين اندازه قلبي مالآمال از كينه و نفرت
دارد ؟ نفرت به همنوعان خود و نفرت به هم دينان خود . البته من فرض را بر اين گذاشته ام كه مصطفي بادكوبه اي مسلمان است . اگر بادكوبه اي مسلمان باشد، گناه و جرم او بيشتر است . اگر مسلمان نباشد ، باز كينه توزي و توهين و تحقير بر او جايز نيست .
من براي اولين بار است كه نام مصطفي بادكوبه اي را مي شنوم ، پيش از اين هيچگاه نام او را نشنيده بود. شعر او من را به ياد آن كشيش گمنام آمريكايي در يك شهر كوچك و دور افتاده انداخت كه قصد سوزاندن قرآن را داشت و از قبل اين اقدام، در همه جهان معروف شد . پيش از اين نيز بهلول به ما گفته بود براي شهره شدن دو راه وجود دارد يا يك عمل خارق العاده خوب و يا يك عمل خارق العاده بد.
در اوضاع و احوالي كه جهان روز به روز كوچك تر مي شود و انسان ها به دنبال روش هاي نزديك و تقارب بيشتر هستند بادكوبه اي با اين اهانت ها با اين اشعار به دنبال چيست ؟ و از اين
درشت گويي و تحقير و توهين در پي چيست ؟ چه چيزي مي خواهد ؟ او براي توجيه اشعار موهن خويش حتي به تحريف و جعل حقايق نيزد دست يازيده و آشكارا براي ديگران اصل و نسب تعيين مي كند . او نه تنها به صدها ميليون عرب بي احترامي كرده ، بلكه به هموطنان عرب خود نيز
بي حرمتي مي كند . و به هنگامي كه خبط خويش را ملاحظه مي كند، هموطنان عرب خود را
غير عرب و ........... و آنهايي كه زبان عربي آموخته اند معرفي مي كند.
به راستي مصطفي بادكوبه اي نمي داند كه هموطنان عرب او، هر كدام براي خود شجره نامه اي دارند كه شجره نامه آنها به قبايل صدر اسلام مي رسد ؟ آيا او نمي داند هموطنان عرب او از
بني تميم و مذحج و بني ربيعه و بني حنظله و بني طي و بني كعب و ... هستند ؟ آيا او نمي داند نزد هموطنان عرب او بزرگترين و زشت ترين دشنام اين است كه به آنها بگويند شما عرب نيستيد ؟ بعيد است مصطفي بادكوبه اي كه عنوان دكتر را يدك مي كشد ، اين حقايق را نداند . ولي اگر نمي داند باز گناه او بيشتر مي شود ، گناه او از اين نظر بيشتر است كه چرا در خصوص موضوعي كه اطلاع ندارند، اظهار نظر مي كند . آيا مصطفي بادكوبه اي به فكر وحدت ملي ما ايرانيان نيست ؟ او
نمي داند اين قبيل سخنان باعث تفرقه و جدايي است ؟ او نمي داند اين سخنان اختلافات قومي را دامن مي زد و آب به آسياب دشمن مي ريزد؟
جعل و تعريف ديگر او ، اَشد كفراً و نفاق خواندن عرب است . قدر مسلم مصطفي بادكوبه اي به عنوان كسي كه توشه اندكي از ادبيات برگرفته، فرق بين " عرب" و " اعراب " را مي داند . او
مي داند كه " اعراب" با " عرب" خيلي تفاوت دارد . او مي داند ، منظور از " اعراب" ، مردم باديه نشين است . با اين وجود به منظور بيان كينه و نفرت خود، به خلط اين دو واژه دست يازيده تا شنونده غافل يا شنونده كم سواد را فريب دهد.
به راستي مصطفي بادكوبه اي از خود نپرسيده است كه اگر عرب " اشد كفراً و نفاق" بود، چگونه خداوند حضرت محمد(ص) را از ميان آنها انتخاب كرد ؟ و چگونه خداوند تبارك و تعالي افتخاري به اين بزرگي را نصيب آنها كرد كه مبلغ و پيام آور كامل ترين دين الهي باشند؟
مصطفي بادكوبه اي به شعر شاعراني چون حافظ و مولوي و خيام و سعدي استناد كرده و آنها را در تقابل با كلام عرب و شعر عرب قرار داده است . اين نيز قياس مع الفارق است . زيرا شعر شاعران مزبور هر اندازه كه دلنشين و عالي باشد ، هيچگاه به قوت و صلابت كلام قرآن
نيست . اين را آن بزرگواران نيز قبول داشته اند . قدر مسلم اگر آن بزرگواران زنده بودند، نه تنها شعر بادكوبه اي را قبول نداشتند، بلكه با ابياتي دلنشين و نغز به بادكوبه اي و امثال او مي تاختند و آن چنان بلايي بر باد كوبه اي نازل مي كردند كه تا قيام قيامت كسي جرات بيان اين قبيل لاطائلات را نداشته باشد.
مگر نه اين است كه حافظ ديوان خود را با مصرع عربي آغاز كرده ؟ و مگر نه اين است كه سعدي اشعاري به عربي دارد ؟ مگر غير از اين است كه سعدي در نظاميه بغداد درس خوانده ؟ مگر نه اين است كه سعدي به هنگام سقوط بغداد به دست هولاكوخان مغول ، گريه كرده و قصيده اي در اين باره به عربي سروده؟ مگر نه اين است كه اكثر اشعار مولوي برگرفته از قرآن است كه به قول شما " كلام عرب" است ؟
اما آن بزرگوران واستادان سخن كه به راستي استاد سخن بودند ، به دليل آن كه استاد سخن بودند، قلبشان مالامال و آكنده از محبت و مهر بود و به ارزش هاي والاي انساني
مي نگريستند . اما آن كه توشه اي از سخن ندارد قلبش مالآمال و سرشار از كينه و نفرت است و خود مبلغ كراهت ها و منادي توهين ها مي شود.
كاش مصطفي بادكوبه اي به عوض كوبيدن برطبل كينه توزي و كينه ورزي و استعاره از نام بزرگاني چون حافظ و سعدي و مولانا و خيام ، اندكي در اشعار و انديشه هاي آنان كنكاش مي كرد و از انديشه پاك آنها بهره مي جست . كاش مصطفي بادكوبه اي به اين كلام عالمانه سعدي يعني
" بني آدم اعضاي يك پيكرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند " عنايت مي كرد و از آن درس مي گرفت . بيتي كه حتي كودكان آن را شنيده اند و آن را از بر مي خوانند و آن را سرلوحه كار خود قرار داده اند . كاش مصطفي بادكوبه اي به " از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست " مولوي توجه مي كرد و در قالب يك انسان و انديشه هاي والاي انساني حركت مي كرد .
به راستي بادكوبه اي كه مدعي شاعري است و از " كلام پر از قهر و انحناي عرب" بيزار است و حتي حاضر است به قعر جهنم برود و صداي عرب را نشوند ، با " بيت" ، " مصرع " ، " وزن" ، "قافيه" ،" قصيده" كه همه عربي هستند چكار خواهد كرد ؟ اصلاً با كلمه " شعر" كه يك كلمه عربي است ، چگونه كنار خواهد آمد ؟
متاسفانه كينه و نفرت آن چنان چشم و دل مصطفي بادكوبه اي را فرو بسته است كه نمي داند چه مي گويد . يك بار عرب را با " اعراب" در هم مي آميزد تا خواننده را فريب دهد ، يك بار هموطنان عرب را غير عرب مي داند .
تعريف و تمجيد از بزرگان شعر و ادب امري پسنديده و به تعبيري امري واجب است اما تحسين و تعريف از بزرگان به قيمت توهين و اهانت و كوچك انگاري ديگران امري مذموم ونكوهيده است و خردمندان همواره از اين روش، آزرده خاطر و غمگين بوده اند . شما مي توانيد فردوسي و يا هر شاعر ديگر را به عرش برسانيد و او را در سخنوري والا بدانيد ، اما حق نداريد ديگران را تحقير كنيد و با ديده حقارت و تمسخر به ديگران بنگريد . ارزش گذاري دوباره كار فردوسي و مقايسه كار او با ديگران، بر عهده كارشناسان و صاحب نظرات بي غرض و بي مرض است ، آناني كه در اظهار نظر از كينه توزي و تعصب نژادي و ساير انواع تعصبات دور هستند . گويا مصطفي بادكوبه اي سخن ادوارد براون ايران شناسي نامي را شنيده و از اين سخن برآشفته و به عرب و كلام عرب ناسزا مي گويد . ادوارد براون به هنگامي كه شعر فردوسي را با گزيده اي از اشعار پيش از اسلام به نام " ملعقات سبع" مقايسه مي كرد . اين دو گونه شعر را ارزش گذاري كرده و مي گويد " حتي براي يك لحظه نمي توان شاهنامه فردوسي را با ملعقات سبع مقايسه كرد "
مصطفي بادكوبه اي براي كوچك انگاري كلام عرب و براي بيان نفرت و كين خود از عرب به " كلام گاندي" و " شعر هوگو" چنگ در آويخته و آن را با شرف تر " از ادعاي عرب" دانسته
است . اولاً معلوم نيست . منظور او از " ادعاي عرب" ، كدام كلام است . انشاءا... كه منظور ايشان قرآن نباشد . اما جهت تنوير ذهن انسان هاي شريف و آزاده كه قلب آنها از كينه توزي مبرا است . ذكر اين نكته الزامي است كه كلام حضرت محمد(ص) نه تنها به كلام پر كين شاعران كينه توز، بلكه بر كلام گاندي و هوگو برتري دارد . دليل و گواه اين سخن آن است كه امروزه بيش از يك ميليارد نفر پيرو كلام حضرت محمد(ص) است . همان حضرت محمدي كه ميان بلال حبشي و سلمان فارسي و اشراف قريش تفاوت قائل نشد . همان حضرت محمدي كه مبلغ كلام خدا بود كه مي فرمايد :" ان اكرمكم عند اله اتقكم" (بزرگوارترين شما پرهيزگارترين شماست ) . همان انسان بزرگي كه بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد فرمود " سلمان من اهل البيت " سلمان يكي از اعضاي خاندان پيامبر است .
اما شاعر ناشي ما كه از " گاندي" و " هوگو" سخن مي گويد ، اي كاش به كلام اين ها اقتدا مي كرد و همين سخن آن ها را رعايت مي كرد و دل خويش را از كينه و نفرت پاك مي كرد . مگر نه اين است كه گاندي منادي آزادي و رهايي از هر نوع بندگي بود مگر نه اين است كه گاندي طرفدار عدم خشونت و عدم نفرت بود ؟ و انگهي در ادبيات عرب و در زبان عرب اگر نگويم صدها ، ولي قدر مسلم ده ها نمونه برتر و والاتر از گاندي و هوگو وجود دارد . اگر از پيامبر و ياران با وفايش بگذريم ، سخنان حكيمانه ائمه اطهار و كلام دلنشين و شيواي ادبا و شعرا و فرزانگان عرب بسيار است كه بر سخنان گاندي و هوگو" شرف" دارد . سخنان حضرت علي(ع) ، سخنان امام حسين (ع) ، اشعار المتنبي ، سخنان ابن خلدون ، انديشه هاي ابن رشد ، انديشه هاي فيلسوف بزرگ ابن العربي و دهها ، بلكه صدها فرزانه ديگر ، نمونه هاي بارز اين سخنان هستند .
بي مناسبت نيست سخن شاعر عرب در بيش از 1400 سال پيش و قبل از ظهور اسلام را براي درك و فهم كلام عرب ذكر كنيم ، تا ياران مصطفي با دكوبه اي در عصر اتم و عصر انفجار اطلاعات بدانند كداميك عقب مانده و متحجر است ، آن عرب پانزده قرن پيش يا اين باد كوبه اي قرن بيست و يكم.
لا يَحمل الحقد من تعلو به الرتب و لاينال العلي من طبعه الغضب
آن كه بلند مرتبه است كينه به دل ندارد و آن كه خشم پيشه كند نيز گرانقدر نبايد .
اما شكوه و گله من از هموطنان من اصحاب فضل و دانش است ، آنهايي كه قلبشان براي انسان و انسانيت مي تپد، آنهايي كه روح و روانشان در فكر وحدت و يكپارچگي ميهن است ، آنهايي كه انديشه شان و قلم شان در راه اعتلاي ارزش هاي والاي انساني است ، چرا اين قبيل افراد كه الحمدالله در كشور ما اندك نيستند، سخنان اهانت بار و پر كين و غرض مصطفي بادكوبه اي را پاسخ ندادند و در مقابل آن ساكت ماندند ؟ آيا سكوت به معناي رضا نيست .
وقتي مصطفي بادكوبه اي اين چنين توهين و تحقير مي كند ، آيا نبايد انتظار داشته باشيم آن طرف دعوا نيز سخناني همتراز بادكوبه اي بيان كند ؟ آيا فقط بادكوبه اي مي تواند توهين و تحقير كند ؟ قدر مسلم انسان عرب نيز مي تواند پاسخ بادكوبه اي را با همان سبك و سياق و با همان عبارات و با همان وزن بدهد . شايد بر عده اي از ان ها احساسات چيره شود و تند تر از بادكوبه اي شوند. آيا اين فضا به ضرر مسلمانان نيست ؟ گيرم كه آنها جواب دادند و بادكوبه اي نيز پاسخ تند تر داد ، سرانجام و پايان اين سخنان چيست و چه چيزي عايد ما ايرانيان مي شود.
قدر مسلم اين قبيل سخنان و اين قبيل اشعار كه توسط مصطفي بادكوبه اي وامثال او بيان مي شوند، ذره اي از ارزش دين محمد(ص) و ذره اي از ارزش هاي والاي كلام عرب كم نمي كند . اما آنچه بيش از هر چيز هويدا و آشكار مي شود سطح فكر و سطح بينش برخي افراد كينه توز است . افرادي كه در جهان معاصر و در دوره علم و تكنولوژي و در عصر عقلانيت و خردمندي ، در دوران گفتگو و نزديكي انسان ، فاقد جايگاه هستند
فرهنگ نويس و پژوهشگر/ عبدالنبی قیّم
واپسین سروده ی آقای مصطفی بادکوبه ای با نام ‹‹ خدای عرب ›› که در مدتی کوتاه بطور گسترده ای در سایت های گوناگون منتشر شد ، بهانه ای دست داد تا نکاتی چند را یادآور شوم . چه بسا برخی خاموشی را در این شرایط مناسب ترین پاسخ به دشنام و ناسزا گویی بدانند ، اما به باور نگارنده به دو دلیل یادآوری مطالبی در این خصوص می تواند سودمند باشد .
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
(حافظ ، دیوان اشعار)
********************
واپسین سروده ی آقای مصطفی بادکوبه ای با نام ‹‹ خدای عرب ›› که در مدتی کوتاه بطور گسترده ای در سایت های گوناگون منتشر شد ، بهانه ای دست داد تا نکاتی چند را یادآور شوم . چه بسا برخی خاموشی را در این شرایط مناسب ترین پاسخ به دشنام و ناسزا گویی بدانند ، اما به باور نگارنده به دو دلیل یادآوری مطالبی در این خصوص می تواند سودمند باشد .
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
(حافظ، دیوان اشعار)
دلیل نخست ؛ اینکه این ادعاها و دروغ پردازی ها که در قالب شعر مطرح شده نمایانگر اندیشه ای است که همچنان در جامعه و در میان برخی که از نخبگان جامعه نیز به شمار می آیند به نوعی حکم فرماست ، اندیشه ای که به نام ایران زمین و وطن وتاریخ و فرهنگ وتمدن در پی رواج ناسیونالیسم افراطی و باورهای شووینستی است . پیروان این نوع نگرش ، خواسته یا ناخواسته آتش فتنه و دشمنی و کینه توزی را با برانگیختن دگر بار ‹‹ شعوبی گری ›› از گورستان تاریخ نادانی ها و کژفهمی ها برمی افروزند . دلیل دوم ؛ اینکه سخنان رانده شده در نکوهش عرب اگر چه برای نگارنده به ویژه ، چندان امر تازه ای نیست ، اما اینکه سخنور یا شاعر ویا نویسنده ای از تریبون نهادی رسمی و یا وابسته به نهادی رسمی در کشوری مسلمان و در سایه نظامی اسلامی ، بی پروا ، به یک قوم و ملت و تاریخ و فرهنگ ناسزا گوید و شرم آورتر از آن به آموزه ها و باورهای دینی امتی بزرگ آشکارا توهین نماید جای بسی تأمل وبلکه تأسف است . نگارنده این سطور به هیچ وجه قصد دفاع از عرب به عنوان قوم ویا قومیت را ندارد و از پرداختن به موارد فرودست و کم مایه اینچنینی و اختلافات ساختگی میان ‹‹ عرب ›› و ‹‹ عجم ›› سخت بیزار است ، این نوشتار حتی برای بیان به اصطلاح ‹‹ مناقب ›› عرب هم نیست و تنها در پی رد تهمت ها و رسوایی مدعیان دروغین و روشن شدن برخی حقایق نگاشته شده است .
گر دو سه ابله تو را تهمت نهد حق برای تو گواهی می دهد
گر خفاشی را زخورشیدی خوری است آن دلیل آمد که خورشید نیست ؟
(مولوی ، مثنوی معنوی ، دفتر دوم)
بر آن بودم که در پاسخ به این شاعر ونویسنده نوشتاری را تهیه نمایم که به تعاریفی از مفاهیمی چون فرهنگ و ملیت و هویت ملی بر مبنای داده های علمی بپردازد و بدین سان بر اندیشه های پان ایرانیستی که برآمده از عقلانیت باستان گرا و سخت وابسته به افسانه به اندازه توانایی و بضاعت خود ، خط بطلان کشد . اما از آنجا که ادعاها و دروغ پردازی های مطرح شده از یک سو در واقع تهی از هر گونه علم و منطقی است و از سوی دیگر در قالب شعر و به زبان شاعری که در حقیقت زبان احساس و تخیل است ، بیان گردیده ، پاسخ شایسته را به زبانی که درخور فهم این سراینده و هم اندیشان وی که همچنان به ضد ارزش ها و انگاره های دروغین چنگ زده اند ، می نگارم .
ایشان گویا در ابتدا و پیش از سرودن اشعارش یک ادعا و یک افترا را به عنوان مقدمه مورد تأکید قرار می دهد . ادعای اینکه ایشان تبعیض نژادی را باور ندارد و افترای اینکه مردم عرب خوزستان ، عرب نیستند .
پیش از هر سخنی می بایست این موضوع را هم مورد تأکید قرار دهم که دفاع از وطن واجب است ، افتخار به فرهنگ وتاریخ و تمدن یک ارزش تلقی می شود و حفظ هویت ملی امری است بسیار پسندیده . نه بایسته و نه شایسته است که کسی را برای سرافرازی و ستایش فرهنگ ملی وتاریخ وتمدن خود حتی اگر این ستایشگری به زبان شعر و شاعری باشد ، نکوهش کرد . اما آیا دشنام و ناسزاگویی به دیگر ملتها و فرهنگ ها و هویت ها باز امری پسندیده است ؟ آیا خوار شمردن نژادی ویا تباری دیگر یک ارزش تلقی می شود ؟ وآیا توهین به باورهای یک امت به گستردگی و بزرگی امت اسلامی ، شایسته یک انسان ونه ‹‹شاعر›› و ‹‹دکتر›› و ‹‹فرهیخته›› است ؟!!
مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب بشرط آنکه نیاید در آن صدای عرب
اینچنین شاعر ‹‹ فرزانه ›› ما سروده اش را آغاز می کند . این بیت به تنهایی بیش از آنکه گویای وطن پرستی باشد ، نشان دهنده کینه توزی و دشمنی دیرینه ای است که افسانه ها و خرافات از یک سو و سیاست فرهنگی سراسر دین ستیزی و عرب ستیزی نظام ستم شاهی از سوی دیگر آن را همچنان در ذهن های تاریک و دل های کور برخی به اصطلاح وطن پرستان زنده نگاه می دارد . اگر عرب را بخاطر حمله به ایران زمین به سال 637 میلادی تا کنون دشمن بدانیم ، پس باید با تمام دنیا و تمام ملتها دشمن باشیم .. مگر نبود حمله اسکندر و یا حمله ترکان غزنوی و همچنین ترکان سلجوقی و هجوم و غارت مغول ها و حمله تیمور و نیز افغانها ؟! .. اما چنانچه این قوم را بخاطر تحمیل کیش خود به ایرانیان دشمن بشماریم ، سخت در اشتباهیم ، چرا که یک امر تحمیلی نمی تواند قرنها چنان در اندیشه و دل و وجدان این مردم رخنه کند ، که مفاخر و بزرگان این دین از میان انان سربرآورند . به چه سان این ‹‹ شاعر ›› می خواهد باورهای اسلامی ریشه دار در میان این ملت را از گستره ایران زمین بزداید ؟ با سخره گرفتن و انگ زدن و دشنام دادن ؟ آنجا که می گوید :
هزار بار ننگ ترا باد گر نمی فهمی بجز کلام پر از قهر و انحنای عرب
خدای من همه عشق است بی نیاز کلام نه آن خدا که همی سر دهد صلای عرب
آقای بادکوبه ای و مریدان هم اندیشش که به هنگام سرودن ابیات آکنده از ‹‹ سفاهت ›› و نه ‹‹ بلاغت ›› وی چنان به وجد می آیند که گویی ‹‹ لسان الغیب›› در برابر آنان به سخنوری و شاعری پرداخته ، هنوز نمی توانند و یا نمی خواهند تفاوت میان ‹‹ عرب ›› و ‹‹ اعراب ›› را بدانند . جایی که این شاعر همان خدای عرب را مخاطب قرار می دهد و می گوید :
اشد کفر و نفاقاً مگر نه گفته توست چه می کنند سفیهان چنین ثنای عرب ؟
اینک دیگر همه بر این موضوع واقفند که مراد از ‹‹ اعراب ›› عربهای بادیه نشین است و نه همه عربها ، چرا که در آن صورت ‹‹ مصطفی›› (ص) و ‹‹مرتضای›› (ع) عرب هم از جمله اعراب اشد کفر و نفاق !!! خواهند بود . از سوی دیگر ، بداوت به مثابه یک فرهنگ رفتاری را می توان در میان تمام ملت ها و جوامع بشری یافت اما با نام ها و به گونه های مختلف . همچنین است واژه ‹‹ جهالت ›› و ‹‹ دوران جاهلی›› که به غلط به معنای مطلق نادانی و ددمنشی و هیچ و پوچ بودن عربهای پیش از اسلام ، در بسیاری از متون برگردانده و بکار برده می شود . این مفهوم هم درهای گزافه گویی را بر روی بسیاری از سبک اندیشان گشوده و تا توانسته اند تهمت های ناروا را بر این قوم روا داشتند . این مفهوم و انگاره را نیز دیگر پژوهش های علمی و آکادمیک بر نمی تابد ، چرا که در همان جامعه پیش از اسلام شاعران و ادیبان پر آوازه ای بودند که در موضوعات مختلف اشعار ارزنده ای می سرودند ، پیروان دین یهود و مسیحیت بودند ، حنیفیان یکتاپرست بودند و همچنین انجمن های ادبی بر پا بود و بطور کلی بلاغت و فصاحت به اوج بالندگی خود رسیده بو د . از این رو ، شگفت نیست که ‹‹ قرآن ›› معجزه آن زمان خاتم پیامبران باشد . اما شاعر ‹‹ سخنور ›› ما نه بلاغت و فصاحت عربی را می داند و نه نسبت به ادبیات کهن و یا نوین عرب اندک شناختی دارد . این چنین است که می گوید :
بهشت من سخن پر توان فردوسی است که نیست در سخنش رنگ اعتنای عرب
به بوستان و گلستان بهشت جاوید است بهشت رشد بشر نی شکم سرای عرب
بهشت من سخن حافظ خوش الحان است کلام پخته کجا شرح قصه های عرب
سخن ز مثنوی مولوی بگو ای دوست که شادمانه بهشتی است بی عزای عرب
بهشت نقد جهان در رباعی خیام هزار بار به از باغ پر صفای عرب
و تا آنجا گستاخانه پیش می رود که می گوید :
کلام گاندی و شعر هوگو شرف دارد بر آن سخن که بر آید ز ادعای عرب
این قلم ورود در باب نقد باورهای دینی شاعر ‹‹ خدای عرب ›› را برای خود روا نمی داند و خود را بی نیاز از جستجو در این زمینه می شمارد . اصولاً ما را با کیش و باورهای دینی افراد کاری نیست حال چه مسلمان و یا گبر و یا زرتشتی و ... یا حتی کافر و بی دین باشد ، بی گمان ملاک داوری در درجه نخست انسان و ارزش های انسانی افراد است . از این رو حتی برتر شمردن نشانه های یک باور و اندیشه و آموزه های یک کیش از نقطه نظر این ‹‹ شبه ادیب ›› بر نشانه های باورها و اندیشه های دگر و آموزه های کیش های دیگر را به چالش نمی کشانم و همگی را ارج می نهم . اما توهین و دشنام ، دیگر ‹‹ آزادی عقیده ›› نیست ، دروغ و تهمت و افتراء ‹‹ تکثرگرایی ›› نیست . حال که آقای ‹‹ بادکوبه ای ›› سرافرازانه نام ‹‹ حافظ ›› و ‹‹ سعدی ›› و ‹‹ مولانا ›› را بر زبان می راند ، که به حق مایه سرافرازی ایران و ایرانی و بلکه انسان و انسانیت نیز هستند ، بد نیست اینان را در اندیشه و رفتار خود راهبر بداند و یا دست کم اندیشه آنان را ارج نهد . در این بیت ‹‹ حافظ ›› غیر مستقیم به رسایی زبان عربی اشاره می نماید و می گوید :
اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است / زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است
(حافظ ، دیوان اشعار)
و یا هنگامی که به مسلمان بودنش افتخار می کرد :
حافظ در کنج خلوت و شبهای تار تا بودت وردت دعا و درس قرآن غم مخور
(حافظ ، دیوان اشعار)
و یا آنجا که ‹‹ سعدی ›› خطاب به ‹‹ بادکوبه ای اندیشان ›› و در پاسخ به ناسزاگویی آنان می گوید :
دانی چه گفت مرا مرغ سحری تو خود چه آدمیی کز عشق بی خبری
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری
(سعدی ، دیوان اشعار)
و حضرت مولانا در جای جای مثنوی به آیات قرآن اشاره می کند و دقیقاً بر خلاف آنچه آقای بادکوبه ای اشاره می کند ، پر از کلمات و عبارت های عربی است .
می توان از کنار ‹‹ بغض سی ساله ›› اش گذشت ، و این باور را که می گوید ‹‹ بی نام زرتشت مهین ایران و ایرانی مبین / من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم ›› ارج نهاد . حتی آنجا که می گوید :
وطن یعنی نژاد آریایی نجابت مهرورزی باصفایی
وطن یعنی سرود رقص و آتش به استقبال نوروز فره وش
وطن یعنی اوستا خواندن دل به آیین اهورا ماندن دل
که کوششی است از بهر برون راندن دیگر عناصر نژادی از سوی این شاعر ، عناصری که در تشکیل هویت ملی این سرزمین نقشی محوری دارند ، و بی گمان این گونه پندار و کردار نمایانگر بینشی یکسویه نگر و انگاره ای تنگ نظرانه است را می توان به عنوان یک دیدگاه - هرچند غلط - پذیرا شد . و چه بسا ، حسرت و تمنای این شاعر را که شکل و محتوای بینش سیاسی او را به روشنی در این ابیات می نمایاند ، آنجا که می گوید :
وطن یعنی درفش کاویانی سپید و سرخ و سبزی جاودانی
به پشت شیر خورشیدی درخشان نشان قدرت و فرهنگ ایران
را باز هر چند دشوار بتوان توجیه نمود . اما آیا ‹‹ من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم ؟ ›› تبعیض نژادی نیست؟!! چرا صد البته که این چنین است . نسبت دادن اوصاف ناشایست به یک ملت و قوم بطور مطلق عین نژادپرستی است . کجای این جهان و یا کدام گروه انسانی را می توان یافت که در آن همه بطور مطلق یا خوب و یا بد باشند ؟!! در برابر یزید عرب ، حسین (ع) عرب ایستاد . این حقیقت یعنی وجود « خوب » و « بد » ، « اهورایی » و « اهریمنی » یا « خیر » و « شر » در ژرفای فرهنگ و تاریخ و اسطوره های ایران زمین نیز نهفته است .
اما در خصوص افترای این نویسنده وشاعر ، که در مقام یک پژوهشگر و تاریخ نگار ، مردم عرب خوزستان و ایران را خوزی نژاد خوانده ، نکاتی را بسیار کوتاه یادآور شوم .
مبحث ‹‹ هویت ›› همانگونه که همه اذعان دارند ، ابتدا از جمله مباحث روان شناسی بوده و از آن پس وارد علوم اجتماعی و سیاسی شده است . حتی در عصر مدرن و در تعریف هویت ‹‹ احساس وابستگی انسان ›› مورد بحث قرار می گیرد . از این رو موضوع هویت ملی نیز در واقع پرداختن به نسبت وابستگی افراد در جامعه با دیگر عناصر تشکیل دهنده هویت جمعی است ؛ نسبت وابستگی فرد به سرزمین ، تاریخ ، فرهنگ و ... .
در دنیای معاصر بیشتر کشورها دارای تنوع و گوناگونی در زمینه زبان و فرهنگ و نژاد می باشند ، اما در تعریف هویت ملی برای جامعه خود دچار بحران نمی شوند . اصل در تقویت وابستگی ملی و در تعریف هویت ملی ، کوشش و تلاش برای کاستن تفاوتها و پر کردن شکافهاست . این هدف نه با حذف ها و نادیده گرفتن ها که با اعتراف و احترام دست یافتنی خواهد بود . در کشوری مانند ایران بی تردید نمی توان تنها با تکیه بر عنصر نژاد آریایی از هویتی یگانه برای همه جامعه ایرانی یعنی هویت ملی سخن گفت . همانگونه که در ایرانی بودن (به عنوان هویتی ملی) ترکها و کردها و بلوج ها و ترکمن های ایران زمین هیچ گونه تردیدی نیست ، در ایرانی بودن - و نه آریایی بودن - عرب های خوزستان نیز نباید تردیدی داشت . واقعیت جامعه عرب ایرانی یا خوزستانی غیر از آنچه ‹‹ خوزی ›› نامیده می شود ، است و انکار این واقعیت از سوی آقای ‹‹ بادکوبه ای ›› چیزی را در هویت عربی ایرانی این مردم دگرگون نمی سازد . مردم عرب خوزستان به زبان عربی سخن می گویند و شعر می سرایند ، همچنان عادات و رسوم و سنت های نیک عربی خود را پاس می دارند و مهم تر از همه ، خود را عرب می شناسند حتی اگر این احساس و شعور برای شاعری چون ‹‹ بادکوبه ای ›› خوشایند نباشد . در اینجا بد نیست که از آقای ‹‹ بادکوبه ای ›› بخواهیم - چنانچه به فرض ، ‹‹ خوزی ›› بودن عربهای خوزستان را افتراء ندانیم - عناصر هویتی خوزیان را تعریف نماید و یا دست کم نام ببرد ، یا اینکه بگوید چه عناصری را پیشنهاد می کند ؟ افزون بر آن ، چنانچه بخواهیم در این روزگار ، تنها اصل و نسب و تبار را ملاک هویت شناسی قرار دهیم ، می بایست تمام سادات ایرانی را عرب بدانیم و نه ایرانی !! ، همچنین بسیاری از بزرگان شعر و ادب پارسی مثل مولانا و ارباب اندیشه و هنر و دانش ایرانی مثل فارابی را غیر ایرانی بدانیم .
نگرش چون ‹‹ بادکوبه ای ›› در صدد به چالش کشیدن گروه های قومی و فرهنگ های مختلف در کشور می باشد که همان سیاست نافرجام رضاشاهی است . چنین نگرشی بدیهی است که وجود عرب بعنوان ایرانی را بر نمی تابد .
در پایان باید بر این نکته نیز تاکید کنم که در دنیای امروز هنگامی که تمام بشریت به سمت جهان وطنی در حال حرکت هستند ، آنچه میان همه ی نژادها و فرهنگ ها مهم و محترم است ، همانا ارزش های والای انسانی است .
ای بسا هندو و ترک هم زبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگر است هم دلی از هم زبانی خوش تر است .
(مولوی ، مثنوی معنوی)
عبد الکریم اهوازی http://abdolkarimahwazi.persianblog.ir/post/18

