تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

ذهب رجل في رحلة ليكتشف ما هو كيد النساء،.

وفي طريقه ألتقـى بأمرأة واقفة بجانب بئر. فاقترب منهاوهي خائفه
وسألها " ما هو كيد النساء ؟ "

.فوقفت عند البئر وبدأت تبكي بصوت مرتفع
حتى يسمعها أهل القرية. فسألها خائفاً لماذا؟ قالت : حتى يأتي أهل القريه فيقتلوك !!

...فقال لها : أنا لم آتي إلى هنالإيذائك ! ولكني توسمت فيك
الذكاء فسألتك ؟ ولم تكن رغبتي في الحديث اليك لنية سيئه كونك
إمرأة جميله ؟

فقامت وأمسكت دلو الماء وسكبته على نفسها..!!
. فتعجب الرجل منها
وسألها لماذا فعلتي هذا وبينما هو يتكلم أتى الناس وقالت المرأة: هذا الرجل أنقذني عندما سقطت في البئر ..!!

فقاموا الناس يشكرونه وفرحوا به كثيراً !! وكافئوه
فسألها ما الحكمة من فعلتك هذه
فقالت : هكذاالمرأه ؟
إذا أذيتها .... قتلتك ..!!
وإذا رضيت عنك أسعدتك !!



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

شهید کسی است که در راه عشق بمیرد. پایبند به عهود و عقود خود بماند و آنگونه باشد که هست. حال این عشق می تواند یک سرزمین ، مذهب و یا شخص باشد. شخص! بله ، معشوق ... مگر نمی گویند شهیدان زنده اند؟ آیا کسی همچون قیس مجنون لیلی مرده است؟ آیا کسانی همچون رامئو ژولیت مرده اند؟ چند عاشق و داستانشان را می شناسید که با گذشت نسل ها همچنان زمزمه قبل از خواب قصه سرایان و راویان هستند؟
براستی که شهادتی این چنینم آرزوست.. .



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
نوستالژی... ................................ بچرخون بچرخون.. یکم دیگه.. اها .. گرفت آقا گرفت بدو بیا.. بدو آخراشه ولک.. شرجی شدن هوا درسته که حال گیره و نفس آدم رو به شمارش می اندازه اما شاید برای ما که تمام خوشیمان تلویزیون سیاه و سفید زرد رنگ بود و تلویزیونی که بفهمیم چی می گه و با فرهنگ ما همخوانی داشته باشه. کلی خاطره انگیزه. هوا که شرجی می شد بدو بدو به پشت بام می رسیدیم و گیرنده تلویزیون (آنتن) رو به سمت کویت می چرخوندیم. شبکه هایی که ما می گرفتیم کویت 1 بود و کویت دو و سه.. کویت دو که انگلیسی بود و کویت سه کاملا ورزشی.. کویت 1 هم شبکه ملیشون بود اما انصافا فیلم های هندی خوبی می داد. شبکه عراق و الشباب و البصره رو شبهای جمعه می گرفتیم فوق العاده بودند. آهنگ های عربی می ذاشتند و خواننده صاحب نامی رو دعوت می کردن که بصورت زنده ترانه خودش رو بخونه. شبکه القطر و امارات و بحرین هم شبکه های خوبی بودن بخصوص جمعه ها که کلی فیلم خارجی و سریال های عربی و بعضا برنامه های آموزشی مثل شبکه الکویت که برنامه مامان انیسه را برای کودکان اجرا می کرد. ما رو ذوق زده می کرد. نسل ما رو ببین و نسل جدید که دیگه منتظر شرجی شدن هوا نیست و هر وقت عشق کرد می تونه بوسیله ماهواره صدها شبکه رو بگیره.



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
خداوند اول تئاتر را آفرید و سپس آکسسوارش را ، دکور زیبایی هم نصب کرد و میزان سن فوق العاده و خارق العاده ای را .. سپس به بازیگران نقش داد. اما کارگردانی او بسیار پیشرفته بود . او نشست تا ببیند بازیگرانش چند مرده حلاجند.



نمایش آخرین بوسه دزدمونا نوشته فرحان خلیل یکی از نویسندگان مطرح جهان عرب از کشور سوریه و به کارگردانی مرتضی منصوری و با بازیگری عقیل حمادی به روی صحنه رفت.

این نمایش تا روز پنجشنبه 22 خرداد 93 ادامه دارد. ساعت 20 زمان اجرای روزانه نمایش است.

عقيل حمادي

 

 



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
مرا با زلف تو بحثی است امشب..

که دل با پیچ زلفت در تبانی است


م.م

م.ر




مرتضی منصوری(کارگردان و نویسنده تئاتر)
 
 
فلسفه برگزاری هر جشنواره ای در حقیقت سوق دادن هنرمندان به یک هدف از پیش تعریف شده است. برای مثال هدف از برگزاری جشنواره آئینی سوق دادن هنرمندان و موضوعات آن ها به دین مورد نظر سیاسیت گذاران جشنواره و آن آئین های مورد نظر است. که هنرمندان برای بقا بر صحنه تئاتر موظف هستند تا از سیاست های آن ها تبعیت کنند. یا در جشنواره بومی منطقه ای هدف خلق آثاری است که هویت یک منطقه را نشان می دهند. در جشنواره های ملی اهداف بسیاری تداخل پیدا می کنند. اما در جشنواره تئاتر عربی خوزستان ، گسستگی موضوعات را شاهد هستیم و این اتفاق نادری در جشنواره های ایرانی است.
کارگردان های متفاوتی در سیزده دوره این جشنواره آمدند و بعضا باقی ماندند و رفتند. در حقیقت این جشنواره کارگردانی را به هنر دوستان معرفی کرد که امروزه بیش از ده ها فیلم کوتاه و مستند و مجموعه های تلویزیونی  ساخته است. آقای مرتضی مطوری با نمایش عروس فلسطین که در این جشنواره برای اولین بار با زبان عربی اجرا شد. مورد توجه رسانه ها و مدیریت هنری کشوری قرار گرفت که همین نمایش به جشنواره های مختلفی راه پیدا کرد. سید صادق فاضلی یکی از 30 چهره ماندگار تئاتر ایران در 30 سال و رئیس سابق انجمن هنرهای نمایشی شهر اهواز نیز فعالیتی در جشنواره تئاتر عربی خوزستان داشتند. داورهای این جشنواره از هنرمندان صاحب نام و نشان ایرانی بودند. که همگی میزان تأثیر گذاری این جشنواره با این نوع و نشان و مخصوص مردم عرب مناطق عربی ایران را نشان می دهند. به نظر می رسد که جشنواره تئاتر عربی استان اخیرا با سوءمدیریتی مواجه شده است. چند سالی می شود که از اهداف بلند پروازنه خود فاصله گرفته و نه اهداف مورد نظر استراتژی  برگزاری را آیینه کار خود نگذاشته بلکه موضوعاتی کلیشه ای و بعضا تکراری در دوره های قبل، به عرضه تسابق گذاشته است. باید سئوال کرد که مدیریت ترس از، از دست دادن محل اقامت جشنواره را دارند یا ترس از ، از دست دادن هنرمندان مخاطب و احیانا دلسوز هنر و فرهنگ عربی استان!. چه استراتژیهنری مورد نظر برگزار کننده این جشنواره است؟ به کدام سمت و سو مخاطبینشرا سوق می دهد؟ ارزیابی نمایش های ارسال شده جهت شرکت در این جشنواره چهمعیار هایی است؟ حاضر شدن نمایشی با مستوی دانش آموزی در کنار نمایش هایاکادمی و بعضا اصولی ، در راستای چه سیاستی است؟ چرا جشنواره تئاتر عربیاستان بعد از دوره های متعددی در یک شهرستان که از کمبود تالار های نمایشی و حتی اسکان و اطعام هنرمندان عاجز است، باید زمین گیر شود؟ چه کسی مسئول ضعف کیفی و کمی نمایش های راه یافته به جشنواره است؟ آیا استانی همچون خوزستان که قبل از اسلام با نمایش "رجل الکوسج" هنر خود را به دیگر مردمان این مرز و بوم به رخ می کشید یا محل ورود نمایش مذهبی به ایران، سزاوار این افت هنری است؟ آیا سیاست های برگزاری این جشنواره از دیگر کارگردانان و هنرمندان غیر عرب نیز استقبال می کند؟ همانطور که اخیرا دیده شد؟ عربی بودن جشنواره در راستای ارج نهادن به فرهنگ و هنر مردم خوزستانی است یا صرفا نامی مستعار است برای یک جشنواره ؟ وعده های مدیریت فرهنگی استان در سال 90 مبنی بر منطقه ای کردن جشنواره در سال بعد از آن و بین المللی کردن آن به کجا رسید؟ آیا با این ارزیابی های داوری محترم جشنواره ، گروه های استان به حدی رسیده اند که توانایی تسابق با دیگر کشورها را داشته باشند؟ متهم اول این مبحث کیست؟ و چه کسی مسئول این افت شدید هنری استان است؟
عصری که هنر آن به آوان گارد بودن یورش برده و مسائل مهم اجتماعی سیاسی فرهنگی را به چالش برده است، آوان گاردی که به معنای در صف مقدم بودن است، تئاتر پیش رویی که به معنای هنر قرن اخیر است. با جشنواره تئاتر عربی خوزستان چقدر فاصله دارد؟ آموزش امری مهم است. آیا مدیریت استان برای گروه های عربی که اخیرا به بیست گروه فعال تبدیل شده و روز به روز به این وادی دوستداران هنر و فرهنگ عربی خوزستان افزوده می شود چه کارهایی را انجام داده است؟ جالب است که چند سالی است که داوری از فرهنگ و هنر دیگر قومیت های ایرانی انتخاب می شود. و باید نمایشی را مورد ارزیابی قرار دهد که آن را با فرهنگ منطقه و هنر آن مقایسه کند. درست است که می گویند هنر بی زبان است. و جهانی است. اما به نظر می رسد جشنواره هایی با نام مشخص شده و هدف از قبل معلوم باید داوری آن نیز از بین  دکترین و پیشکسوتان تئاتری عربی استان باشد.

به نظر می رسد مدیریت ضعیف در سال های اخیر باعث شده که گروه های متشخص و صاحب هنر این استان از این جشنواره به شدیدا به وجود آن اعتقاد دارم، فاصله بگیرند. مقصود بر ضعف همه ی گروه های شرکت کننده در این جشنواره نیست. بلکه اکثریت اینگونه بود. نمایشی را دیدم که موسیقی در آن هیچ جایگاهی نداشت ولی از اول آن تا آخر موسیقی بر آن چیره شده ، و یا استفاده صحیح و بجا از نور را نمی داند. تعمد در استفاده از دیالوگ های احساساتی جهت تحریک احساسی تماشاگران تشنه هنر و فرهنگ عربی، با اصل هنر فاصله گرفته و صرفا یک نمایش تبلیغاتی و تماشاگر عوام پسند شده است. یا نمایشی که حافظه حسی در آن جایگاهی نداشت. و به تبع از بعضی از فیلم های هندی پسری را در خیابان پیدا می کنند و آن را بزگر کرده و در آخر این پسر ، پدر خانواده از آب در می آید! . براستی چه کسی مسئول فاصله گرفتن گروه های هنری استان از فرهنگ و هنر عربی و تمدن 7000 ساله استان شد؟ تئاتر یعنی ارتباط زنده با تماشاگر. تماشاگری که صاحب هویت ، فرهنگ، هنر، و جغرافیای خاصی است. اگر نمایشی ترجمه شده و ترجمه اش آنقدر فاحش باشد که تحت اللفظی آن باعث آزار تماشاگر شود، نمایشی که در آن ضعف استفاده از نور فاحش باشد و هیچ یک از بازیگران و طراحی صحنه دیده نمی شود. نمایشی که دیالوگ های آزار دهند و بی ربط با موضوع نمایشی، دیالوگ های اضافه ، چگونه می تواند باعث ارتباط با تماشاگر شود؟ و این ارتباط یعنی جوهر تئاتر. جوهری که هر هنرمندی آزروی بازگشت با آن را دارد. شدیدا به انتقال این جشنواره به دیگر شهرستان های معتقدم. جشنواره تئاتر  عربی تنها جشنواره ای است که هنر عربی استان را تزریق می کند. تئاتر یعنی زندگی و به معنای واقعی تر یعنی زندگی را به شکلی نمایشی تلیقن کردن. یعنی مداوای معضلات اجتماعی. یعنی هنر می تواند روابطی را که سیاست باعث تخریب آن شد را اصلاح کند. تغییر مدیریت فرهنگی هنری استان می تواند نکته دیگری در راستای بازگشت توانایی و شکوفایی به این جشنواره باشد. تغییرسیاست های جشنواره و کیفیت و کمیت هنری مورد نظر شدن جشنواره می تواند نمودار ارزیابی سالانه جشنواره را به سمت و سوی خشنود کننده ای سوق دهد.

منبع مقاله : سایت بروال




تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
دردهایی آدم "دُچار"شان می شود که نمی داند با آن ها باید چه کرد! یا چه ساخت.و اصلا برای چه به این نوع درد "دُچار" شده است. زیرا هم درد و هم شخص مبتلا به آن، هیچ راه حلی ندارند تا از شَر یکدیگر در امان باشند. این درد ها را رهایی نیست. خفقان می آورند. انسان را از خود بی خود می کند، و احساس دِپرس شدن می کند. باید با این نوع دَرد، کِنار آمد. بعضی از اِنسان ها با گریه کردن سعی در فرار از این "دُچار" می کنند، اما غافل از این که در اَسرع وقت ظهور کرده و با وَرَم بیشتر شروع به سرایت به دیگر اجزاء روحی، ذهنی می کند. خدا است دیگر، بعضی وقتها دوست دارد بَندهِ اَش را اذیت کند. همان طور که ما کودکانمان را به گریه می آوریم تا شاهد گریه شان باشیم. یا کسی را که دوست داریم. اذیت می کنیم. و بعد خواسته اش را انجام می دهیم. خدا است دیگر!.




تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
International Message from Master Eduardo Di Mauro for the World Puppetry Day 2014


The puppet draws its origins from one of the most primitive and original forms of art: the play, not the representation of the sacred, as it was sometimes understood. Puppetry is born from a genre of performance that is objective, spontaneous, transparent, naturally becoming increasingly complex as it has adopted various forms and contents.

Due to its transgressive nature, the puppet has been feared and persecuted by kings, emperors, emirates, czars and every other kind of abusive power, since this character of wood and cloth, however lovable and picturesque, is at the same time the carrier of a keen talent for condemnation and criticism, able to use sarcasm, irony and humour with talent, rhythm and biting effect.

Perhaps the period in life when we best identify with this age-old art is adolescence, because that is when young people are carriers of this same energy embroidered with a certain passionate irresponsibility, reacting with the same ardour to whatever they admire, judge or criticize. Perhaps that explains why it’s the young who take a stand and aim their darts at the worldwide media who turn the essential into the banal and make excuses for the worthless.

For many decades our theatre has dedicated a good part of its efforts to the teenagers, promulgating themes that interest them, encouraging them to use puppets to express what moves and concerns them. So of course they themselves bring up taboo subjects like violence, the Mafia, alcoholism, corruption, child pregnancy, loneliness and others which they confront with candour and irreverence.

Puppetry is able, and should be able, to inspire their creativity, through reading, study, research and experiment with new forms, in a search for beauty and harmony in their productions, never forgetting that their relationship with puppet theatre must involve compromise.

Speaking of compromise, a word of many meanings and definitions, I am reminded of our responsibility to understand our real place in the world, what is our position when faced with the multiple examples of the abuse of power in the heart of today’s society – who are today’s kings, where the emperors, the sheikhs. Today they are not to be found seated on a throne adorned with finely wrought precious stones, they prefer to be where nobody can see them distinctly. They possess means of communication which they can reveal or conceal at their pleasure. This kind of king is a thing of a thousand heads, it is neo-liberalism corrupted and savage; these czars, they are the multi-national corporations which inflate their profits and their power, but care nothing about the destruction of the planet and the destruction of lives.

Puppeteers of the whole world, let us confront cruelty, inequality and injustice. Using the infinite variety of techniques and aesthetics to give form to that most expressive of personalities – the puppet – and endowing it with the most fiery language, let us denounce them and demonstrate to them with an admonitory finger how these young people, branded as lacking in ambition, are striving for the development of a better, more humane world.

Eduardo di Mauro
2014
Teatro Tempo
Venezuela


تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
قسم خورده بودم که به عهدی که بستم وفا دار باشم . اما براستی این عهد را با چه کسی بسته بودم و برای چه کسانی؟ آیا دل خوش کردن کسانی که تو را به هزار و یک اصطلاح بی ادبی خوانش کردند، یا که برای کسانی که هیچ نمی فهمند چه می گویی؟ تحمل اتهامات کسانی که زمانی دوست می خواندند تو را، یا زیراب زنی 30 نفر از هنرمندانی که بخاطر اجرای نمایشی به زبانی غیر از زبان آنان؟ براستی این همه تعصب برای چه است؟ زمان خود را برای چه امری به کار گماشته ای؟ دنبال کتاب های اختصاصی گشتن و خواندن و در نت گشتن تا که شاید مطلبی را آموزش دیدن برای چه؟ برای این است که تهمت هایی را بنثارت بنشانند؟ یا برای از دست دادن دوستانی که زمانی عزیز می خواندمشان؟ اما کنار رفتن زیان بیشتری دارد تا به ماندن. پس ماندن تا ماندنمان به کامشان زهر مار باشد. اینان اگر بمانیم شب و روزشان سیاه است. پس ماندن را انتخاب می کینم.



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

    أنا إبن جیل إذا سألت طفلا" من أطفاله
    إلی أي قبيلة تنتمي ..
    لسكب بين كفيك دمعة عربية وقال أنا والأرض توأمان .

    الشاعر الأهوازي يوسف السرخي

تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

إذا سألکم سکان أسترالیا الأصلیون ..من أنتم
قولوا لسنا من شعوب الأرض کي نقاسمکم القارةوالأعلام
ولم نکن من شعوب البحر کي نحمل الأفق والنخیل علی أکتافنا
لنا وطن لن تجدوه علی الخارطة
فأحتضنوا اتساع الجرح فینا والأهوازي الشرید

الشاعر یوسف السرخي



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
تصویری که تنها یک نفر بتواند درک کند چیزی است که هیچ کس را تکان نمی دهد. بی نهایت چیز در دنیا هست؛ هر کدام را می توان به بقیه تشبیه کرد. تشبیه ستارگان به برگها کمتر از تشبیه آن ها به ماهی یا به پرنده دلبخواهی نیست. در عوض هیچکس نیست که لااقل یک بار تصدیق نکرده باشد که سرنوشت، مقدر و احمق است و در عین حال معصوم و غیر انسانی.
...........................
این یعنی مکتب برشت از ابن رشد تأثیر گرفته... مکتبي که بر اساس سمبلیسم بنا شده.
بی شک عصر ابن رشد که فلاسفه بزرگ اسلام در آن می زیستند .. عصر طلائی روشنفکران و صاحب نظران اسلامی است. که دیگر در هیچ زمانی تکرار نشد.


داستان کوتاه جستجوی ابن رشد نو شته خورخه لوئیس بورخس 


تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

آه..

انكسر الضلعان وخارا 

لم يبق سواك الآن..

لم يبق سواك..

ازدادت أيامك سوءا 

وتضاعف عمرك.. 

ضعـفـين 

وامتدت آثار الأيام على عينيك .

روحك.. 

حتى لحيتك الكثة..

وملابسك المزرية الجرباء 

آه....

كم كانت وردك..

تنساب سلاما..

حين تعود إليها..

و تنفض أتربة القلب

المتعب بين يديها 

آه..

كم كانت تملؤك حنانا.. 

تتذكر حين تغامر..

وتشق طريقا يوصلك لأبعد مرفأ 

 في عينيها الدافئتين..

أشعلت دموعا...

من بسمتها الوادعة..

وقتلت يماما رفرافا..

كان يعاودها 

حين تذوب صبابات العشق..

 الجبارة فيك 

آآه.. آه. 

آه .. يا ورد.. 

رويت الأرض بدمها الطاهر..

و ليال كثر..

روتك الشهد بشفتيها..

 آه يا حرقة قلبي..

كم كانت.. 

ترتاح خيوط الليل بكفيها

ترقص.. ترقص 

 تقفز.. تقفز 

وتود لأن تصبح عمرا..

كم كان الشوق يطول.. يطول،

والليل يطول..

وكنت أجن.. أجن 

آه.. 

عيناك..

 لؤلؤتان في المدى ..

يا ورد 

قدك مثل عود الخيزران..

عطرك نافذ بين الضلوع

العمر يخبو دونها 

العمر يخبو..

 كانت بمسك الطيب

تغمر ملبسي.. حتى المسام 

 والآن..

أصبحت منبوذا.. 

كأجرب 

لم أغتسل حتى لأمحو دمها..

آه.. يا مرتضی

 انكسر مثلث وهمك 

انكسر الضلعان.. 

و خارا

لا.. لا..

بل كل حقيقتك الأولي 

كل حقيقتك الأولي...

ورد.. ورد.. ورد 



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

یه زمانی اسم تئاتر اهواز خیلیا رو می لرزوند ...

یه زمانی 4 گروه برگزیده اول جشنواره استانی اهوازی بودن...

یه زمانی بهترین بازیگران تلویزیون و سینما اهوازی بودن ...

یه زمانی رئاست انجمن نمایش اهواز یکی از 30 هنرمند تأثیر گذار بر تئاتر کشور بودن...

یه زمانی اسم کسانی رو برد جشنواره های استان می اومد که عشق می کردی بری تو سالن نمایششون رو ببینی .. اونقدر هم شلوغ می شد که باید منتظر شخصی بمونی که با پارتی ببرتت داخل...

یه زمانی اسم تئاتر اهواز رو برد جشنواره تئاتر فجر بود...

یه زمانی سنگلج دنبال گروه اهوازی میفرستاد که بیاد و اونجا نمایششو اجرا کنه...

یه زمانی یه گروه تئاتر ک فقط خانما بازیگر بودن، داشتیم که کارای بزرگی انجام می داد... مثل  "حسن کچل" نوشته زنده یاد علی حاتمی، "موش و گربه" عبید زاکانی و "سیندرلای والت دیسنی"

یه زمانی هر سال منتظر شکوه چند بازیگر جدید تو اهواز بودیم...

یه زمانی تالار های اهواز پر بود از اجرای عموم تئاتر...

یه زمانی چه گروه های خارجی تراز اولی می اومدن و ما تئاتر خارجی از گروه های فوق العاده خارجی می دیدیم...

یه زمانی روزنامه ها می نوشتند اهواز قطب تئاتر ایران...

یه زمانی نمایشیایی از مرتضی مطوری ، سیاتیری ،سعید بهروزی، حشمت قاسمی ، سید صادق فاضلی ، حسن سلیمی فر حسین ارجمند فر و خیلی از بزگان تئاتر اهواز می دیدیم...

یه زمانی در طول سال اجرای عموم بود تو سالن های تئاتر اهواز ...

یه زمانی نمایش هایی مثل آنتیگونه، یزرا ، خوشبختی در ساعت 6 بامداد، پالتوی خیس، موعود، زهور و دکتر فاستوس زنده یاد لاریان و  چه نمایشهای دیگری می دیدم...

یه زمانی کلاس های بازیگری و فن بیان نعمت نعمتی و کارگردانی اونقد پرهیجان بود که بازگرای آماتور باید نوبت ثبت نام می گرفتن برا فصل دیگه...

یه زمانی جشن روز جهانی تئاتر پر بود از پیشکسوت تئاتر اهواز و کلی تبلیغ بود برا این روز ...

یه زمانی 52 سالن نمایش تحت نظر انجمن نمایش بود ...




بسم الله الرحمن الرحیم



در ابتدا این شعر توهین آمیز بادکوبه ای را به نام (( خدای عرب)) درج میکنم تا با

شدت دشمنی و نفرت این نژادپرست با هرچه به خدا و اسلام و عرب مربوط است

آشنا شوید.




مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب

به شرط آنکه نیاید در آن صدای عرب

مرا بهشت چه حاجت که زاده عشقم

بهشت ِ حوری و غلمان بود سزای عرب


هزار ننگ تورا باد ، گر نمی فهمی

بجز کلام ُپراز قهر وانحنای عرب

خدای من ، همه عشق است بی نیاز کلام

نه آن خدا که همی سَردهد ، صَلای ِ عرب

خدای عشق و مُحبت که خانه اش دلِ ِ ماست

نه ُمبتلای الفبا نه ُمبتلای عرب

اشد ُکفرونفاقا مگر نه گفته توست ؟

چه می کنند نفهمان، بسی چنین ثنای عرب ؟

قساوت عربی ، نیست درخور ِ تکذیب

مگر دروغ بود اصل ِ کربلای عرب ؟

شعارعفو و پیام برابری می داد

که جا گرفت به دل ، کیش ِ مُصطفی عرب

اگر سرود عدالت نبود و عشق ِ خدا

نمی سرود قلم ، مدح ِ مُرتضی ِعرب

فساد موبد و ساسانیان به بادم داد

اگرنه فرّ اهورا کجا ، ولای عرب ؟

بر آستانه زرتشت ، می نهم سر ِ جان

نه آن بهشت که باشد به زیر پای عرب

بهشت من ، ُسخن ُپرتوان ِ فردوسی است

که نیست در سخنش ، رنگ ِ اعتنای عرب

به بوستان وگلستان ، بهشت جاوید است

بهشت ُرشد بشر ، نی شکم سرای عرب

بهشت من ، سخن حافظ خوش الحان است

کلام پخته کجا ، شرح ِ قصه های عرب ؟

سخن ز مثنویِ ِ مولوی بگو ، ای دوست

که شادمانه بهشتی است بی عزای عرب

بهشت نقد جهان در ُرباعی خیام

هزار بار به از باغ ِ بی صفای عرب

کلام گاندی و شعر ِ هوگو ، شرف دارد

بر آن سخن که بر آید ز ادعای عرب

مرا به خشم مبین ای خدای کوچک ِ خام

به ُجرم آنکه ندانسته ام بهای عرب

اگر که رفته بود عرب ، از سرای پاک ِ ُامید

نمی سرود چنین شعر در جفای عرب

خدای من ، که خدای دلی ؛ به عشق قسم

که میهنم برهانی تو ، از بلای عرب

و اکنون جواب آقای قیّم را نسبت به این یاوه گویی مطالعه بفرمایید.


مصطفي با دكوبه اي به كجا مي رود ؟

هنگامي كه براي اولين بار شنيدم شخصي شعري به نام " خداي عرب" سروده و در اين شعر نه تنها به مردم عرب توهين كرده بلكه به مقدسات مسلمانان نيز اهانت كرده است به هيچوجه باورم نمي شد كه در قرن بيست و يكم و در شرايطي كه جهانيان به دنبال نزديكي و تقارب هستند ، كسي اين چنين كينه توزانه و بدون دليل به صدها ميليون انسان توهين كند . در باورم نمي گنجيد كسي با نفرت و حقارت از ديگران سخن گويد . چه شده است ؟ آيا شاعري عرب و يا نويسنده عربي به بادكوبه اي و يا هم وطنان با دكوبه اي توهين كرده كه او درصدد مقابله برآمده است ؟ آيا عرب، مصطفي بادكوبه اي را به نبرد يا رزم فراخوانده كه او اين چنين بي محابا درصدد
آماده سازي ميدان نبرد و رزم است ؟

شگفت زده و متحير ماندم ، قدري درنگ كردم . درنگ كردم تا به سان مصطفي باد كوبه اي اسير احساسات و عواطف نشوم . درنگ كردم تا به اصل اشعار او و سخنان او دست يابم . پس از آن كه از چند منبع موثق به شعر او دست يافتم و اشعار او را قرائت كردم . حقيقتاً افسوس
خوردم . تاسف من از اين جهت بود كه چرا يك نفر تا اين اندازه قلبي مالآمال از كينه و نفرت
دارد ؟ نفرت به همنوعان خود و نفرت به هم دينان خود . البته من فرض را بر اين گذاشته ام كه مصطفي بادكوبه اي مسلمان است . اگر بادكوبه اي مسلمان باشد، گناه و جرم او بيشتر است . اگر مسلمان نباشد ، باز كينه توزي و توهين و تحقير بر او جايز نيست .

من براي اولين بار است كه نام مصطفي بادكوبه اي را مي شنوم ، پيش از اين هيچگاه نام او را نشنيده بود. شعر او من را به ياد آن كشيش گمنام آمريكايي در يك شهر كوچك و دور افتاده انداخت كه قصد سوزاندن قرآن را داشت و از قبل اين اقدام، در همه جهان معروف شد . پيش از اين نيز بهلول به ما گفته بود براي شهره شدن دو راه وجود دارد يا يك عمل خارق العاده خوب و يا يك عمل خارق العاده بد.

در اوضاع و احوالي كه جهان روز به روز كوچك تر مي شود و انسان ها به دنبال روش هاي نزديك و تقارب بيشتر هستند بادكوبه اي با اين اهانت ها با اين اشعار به دنبال چيست ؟ و از اين
درشت گويي و تحقير و توهين در پي چيست ؟ چه چيزي مي خواهد ؟ او براي توجيه اشعار موهن خويش حتي به تحريف و جعل حقايق نيزد دست يازيده و آشكارا براي ديگران اصل و نسب تعيين مي كند . او نه تنها به صدها ميليون عرب بي احترامي كرده ، بلكه به هموطنان عرب خود نيز
بي حرمتي مي كند . و به هنگامي كه خبط خويش را ملاحظه مي كند، هموطنان عرب خود را
غير عرب و ........... و آنهايي كه زبان عربي آموخته اند معرفي مي كند.

به راستي مصطفي بادكوبه اي نمي داند كه هموطنان عرب او، هر كدام براي خود شجره نامه اي دارند كه شجره نامه آنها به قبايل صدر اسلام مي رسد ؟ آيا او نمي داند هموطنان عرب او از
بني تميم و مذحج و بني ربيعه و بني حنظله و بني طي و بني كعب و ... هستند ؟ آيا او نمي داند نزد هموطنان عرب او بزرگترين و زشت ترين دشنام اين است كه به آنها بگويند شما عرب نيستيد ؟ بعيد است مصطفي بادكوبه اي كه عنوان دكتر را يدك مي كشد ، اين حقايق را نداند . ولي اگر نمي داند باز گناه او بيشتر مي شود ، گناه او از اين نظر بيشتر است كه چرا در خصوص موضوعي كه اطلاع ندارند، اظهار نظر مي كند . آيا مصطفي بادكوبه اي به فكر وحدت ملي ما ايرانيان نيست ؟ او
نمي داند اين قبيل سخنان باعث تفرقه و جدايي است ؟ او نمي داند اين سخنان اختلافات قومي را دامن مي زد و آب به آسياب دشمن مي ريزد؟

جعل و تعريف ديگر او ، اَشد كفراً و نفاق خواندن عرب است . قدر مسلم مصطفي بادكوبه اي به عنوان كسي كه توشه اندكي از ادبيات برگرفته، فرق بين " عرب" و " اعراب " را مي داند . او
مي داند كه " اعراب" با " عرب" خيلي تفاوت دارد . او مي داند ، منظور از " اعراب" ، مردم باديه نشين است . با اين وجود به منظور بيان كينه و نفرت خود، به خلط اين دو واژه دست يازيده تا شنونده غافل يا شنونده كم سواد را فريب دهد.

به راستي مصطفي بادكوبه اي از خود نپرسيده است كه اگر عرب " اشد كفراً و نفاق" بود، چگونه خداوند حضرت محمد(ص) را از ميان آنها انتخاب كرد ؟ و چگونه خداوند تبارك و تعالي افتخاري به اين بزرگي را نصيب آنها كرد كه مبلغ و پيام آور كامل ترين دين الهي باشند؟

مصطفي بادكوبه اي به شعر شاعراني چون حافظ و مولوي و خيام و سعدي استناد كرده و آنها را در تقابل با كلام عرب و شعر عرب قرار داده است . اين نيز قياس مع الفارق است . زيرا شعر شاعران مزبور هر اندازه كه دلنشين و عالي باشد ، هيچگاه به قوت و صلابت كلام قرآن
نيست . اين را آن بزرگواران نيز قبول داشته اند . قدر مسلم اگر آن بزرگواران زنده بودند، نه تنها شعر بادكوبه اي را قبول نداشتند، بلكه با ابياتي دلنشين و نغز به بادكوبه اي و امثال او مي تاختند و آن چنان بلايي بر باد كوبه اي نازل مي كردند كه تا قيام قيامت كسي جرات بيان اين قبيل لاطائلات را نداشته باشد.

مگر نه اين است كه حافظ ديوان خود را با مصرع عربي آغاز كرده ؟ و مگر نه اين است كه سعدي اشعاري به عربي دارد ؟ مگر غير از اين است كه سعدي در نظاميه بغداد درس خوانده ؟ مگر نه اين است كه سعدي به هنگام سقوط بغداد به دست هولاكوخان مغول ، گريه كرده و قصيده اي در اين باره به عربي سروده؟ مگر نه اين است كه اكثر اشعار مولوي برگرفته از قرآن است كه به قول شما " كلام عرب" است ؟

اما آن بزرگوران واستادان سخن كه به راستي استاد سخن بودند ، به دليل آن كه استاد سخن بودند، قلبشان مالامال و آكنده از محبت و مهر بود و به ارزش هاي والاي انساني
مي نگريستند . اما آن كه توشه اي از سخن ندارد قلبش مالآمال و سرشار از كينه و نفرت است و خود مبلغ كراهت ها و منادي توهين ها مي شود.

كاش مصطفي بادكوبه اي به عوض كوبيدن برطبل كينه توزي و كينه ورزي و استعاره از نام بزرگاني چون حافظ و سعدي و مولانا و خيام ، اندكي در اشعار و انديشه هاي آنان كنكاش مي كرد و از انديشه پاك آنها بهره مي جست . كاش مصطفي بادكوبه اي به اين كلام عالمانه سعدي يعني
" بني آدم اعضاي يك پيكرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند " عنايت مي كرد و از آن درس مي گرفت . بيتي كه حتي كودكان آن را شنيده اند و آن را از بر مي خوانند و آن را سرلوحه كار خود قرار داده اند . كاش مصطفي بادكوبه اي به " از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست " مولوي توجه مي كرد و در قالب يك انسان و انديشه هاي والاي انساني حركت مي كرد .

به راستي بادكوبه اي كه مدعي شاعري است و از " كلام پر از قهر و انحناي عرب" بيزار است و حتي حاضر است به قعر جهنم برود و صداي عرب را نشوند ، با " بيت" ، " مصرع " ، " وزن" ، "قافيه" ،" قصيده" كه همه عربي هستند چكار خواهد كرد ؟ اصلاً با كلمه " شعر" كه يك كلمه عربي است ، چگونه كنار خواهد آمد ؟

متاسفانه كينه و نفرت آن چنان چشم و دل مصطفي بادكوبه اي را فرو بسته است كه نمي داند چه مي گويد . يك بار عرب را با " اعراب" در هم مي آميزد تا خواننده را فريب دهد ، يك بار هموطنان عرب را غير عرب مي داند .

تعريف و تمجيد از بزرگان شعر و ادب امري پسنديده و به تعبيري امري واجب است اما تحسين و تعريف از بزرگان به قيمت توهين و اهانت و كوچك انگاري ديگران امري مذموم ونكوهيده است و خردمندان همواره از اين روش، آزرده خاطر و غمگين بوده اند . شما مي توانيد فردوسي و يا هر شاعر ديگر را به عرش برسانيد و او را در سخنوري والا بدانيد ، اما حق نداريد ديگران را تحقير كنيد و با ديده حقارت و تمسخر به ديگران بنگريد . ارزش گذاري دوباره كار فردوسي و مقايسه كار او با ديگران، بر عهده كارشناسان و صاحب نظرات بي غرض و بي مرض است ، آناني كه در اظهار نظر از كينه توزي و تعصب نژادي و ساير انواع تعصبات دور هستند . گويا مصطفي بادكوبه اي سخن ادوارد براون ايران شناسي نامي را شنيده و از اين سخن برآشفته و به عرب و كلام عرب ناسزا مي گويد . ادوارد براون به هنگامي كه شعر فردوسي را با گزيده اي از اشعار پيش از اسلام به نام " ملعقات سبع" مقايسه مي كرد . اين دو گونه شعر را ارزش گذاري كرده و مي گويد " حتي براي يك لحظه نمي توان شاهنامه فردوسي را با ملعقات سبع مقايسه كرد "

مصطفي بادكوبه اي براي كوچك انگاري كلام عرب و براي بيان نفرت و كين خود از عرب به " كلام گاندي" و " شعر هوگو" چنگ در آويخته و آن را با شرف تر " از ادعاي عرب" دانسته
است . اولاً معلوم نيست . منظور او از " ادعاي عرب" ، كدام كلام است . انشاءا... كه منظور ايشان قرآن نباشد . اما جهت تنوير ذهن انسان هاي شريف و آزاده كه قلب آنها از كينه توزي مبرا است . ذكر اين نكته الزامي است كه كلام حضرت محمد(ص) نه تنها به كلام پر كين شاعران كينه توز، بلكه بر كلام گاندي و هوگو برتري دارد . دليل و گواه اين سخن آن است كه امروزه بيش از يك ميليارد نفر پيرو كلام حضرت محمد(ص) است . همان حضرت محمدي كه ميان بلال حبشي و سلمان فارسي و اشراف قريش تفاوت قائل نشد . همان حضرت محمدي كه مبلغ كلام خدا بود كه مي فرمايد :" ان اكرمكم عند اله اتقكم" (بزرگوارترين شما پرهيزگارترين شماست ) . همان انسان بزرگي كه بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد فرمود " سلمان من اهل البيت " سلمان يكي از اعضاي خاندان پيامبر است .

اما شاعر ناشي ما كه از " گاندي" و " هوگو" سخن مي گويد ، اي كاش به كلام اين ها اقتدا مي كرد و همين سخن آن ها را رعايت مي كرد و دل خويش را از كينه و نفرت پاك مي كرد . مگر نه اين است كه گاندي منادي آزادي و رهايي از هر نوع بندگي بود مگر نه اين است كه گاندي طرفدار عدم خشونت و عدم نفرت بود ؟ و انگهي در ادبيات عرب و در زبان عرب اگر نگويم صدها ، ولي قدر مسلم ده ها نمونه برتر و والاتر از گاندي و هوگو وجود دارد . اگر از پيامبر و ياران با وفايش بگذريم ، سخنان حكيمانه ائمه اطهار و كلام دلنشين و شيواي ادبا و شعرا و فرزانگان عرب بسيار است كه بر سخنان گاندي و هوگو" شرف" دارد . سخنان حضرت علي(ع) ، سخنان امام حسين (ع) ، اشعار المتنبي ، سخنان ابن خلدون ، انديشه هاي ابن رشد ، انديشه هاي فيلسوف بزرگ ابن العربي و دهها ، بلكه صدها فرزانه ديگر ، نمونه هاي بارز اين سخنان هستند .

بي مناسبت نيست سخن شاعر عرب در بيش از 1400 سال پيش و قبل از ظهور اسلام را براي درك و فهم كلام عرب ذكر كنيم ، تا ياران مصطفي با دكوبه اي در عصر اتم و عصر انفجار اطلاعات بدانند كداميك عقب مانده و متحجر است ، آن عرب پانزده قرن پيش يا اين باد كوبه اي قرن بيست و يكم.

لا يَحمل الحقد من تعلو به الرتب و لاينال العلي من طبعه الغضب

آن كه بلند مرتبه است كينه به دل ندارد و آن كه خشم پيشه كند نيز گرانقدر نبايد .



اما شكوه و گله من از هموطنان من اصحاب فضل و دانش است ، آنهايي كه قلبشان براي انسان و انسانيت مي تپد، آنهايي كه روح و روانشان در فكر وحدت و يكپارچگي ميهن است ، آنهايي كه انديشه شان و قلم شان در راه اعتلاي ارزش هاي والاي انساني است ، چرا اين قبيل افراد كه الحمدالله در كشور ما اندك نيستند، سخنان اهانت بار و پر كين و غرض مصطفي بادكوبه اي را پاسخ ندادند و در مقابل آن ساكت ماندند ؟ آيا سكوت به معناي رضا نيست .

وقتي مصطفي بادكوبه اي اين چنين توهين و تحقير مي كند ، آيا نبايد انتظار داشته باشيم آن طرف دعوا نيز سخناني همتراز بادكوبه اي بيان كند ؟ آيا فقط بادكوبه اي مي تواند توهين و تحقير كند ؟ قدر مسلم انسان عرب نيز مي تواند پاسخ بادكوبه اي را با همان سبك و سياق و با همان عبارات و با همان وزن بدهد . شايد بر عده اي از ان ها احساسات چيره شود و تند تر از بادكوبه اي شوند. آيا اين فضا به ضرر مسلمانان نيست ؟ گيرم كه آنها جواب دادند و بادكوبه اي نيز پاسخ تند تر داد ، سرانجام و پايان اين سخنان چيست و چه چيزي عايد ما ايرانيان مي شود.

قدر مسلم اين قبيل سخنان و اين قبيل اشعار كه توسط مصطفي بادكوبه اي وامثال او بيان مي شوند، ذره اي از ارزش دين محمد(ص) و ذره اي از ارزش هاي والاي كلام عرب كم نمي كند . اما آنچه بيش از هر چيز هويدا و آشكار مي شود سطح فكر و سطح بينش برخي افراد كينه توز است . افرادي كه در جهان معاصر و در دوره علم و تكنولوژي و در عصر عقلانيت و خردمندي ، در دوران گفتگو و نزديكي انسان ، فاقد جايگاه هستند



فرهنگ نويس و پژوهشگر/ عبدالنبی قیّم


تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

واپسین سروده ی آقای مصطفی بادکوبه ای با نام ‹‹ خدای عرب ›› که در مدتی کوتاه بطور گسترده ای در سایت های گوناگون منتشر شد ، بهانه ای دست داد تا نکاتی چند را یادآور شوم . چه بسا برخی خاموشی را در این شرایط مناسب ترین پاسخ به دشنام و ناسزا گویی بدانند ، اما به باور نگارنده به دو دلیل یادآوری مطالبی در این خصوص می تواند سودمند باشد .

 

خوش بود گر محک تجربه آید به میان         تا سیه روی شود هر که در او غش باشد 

(حافظ ، دیوان اشعار)


     ********************

واپسین سروده ی آقای مصطفی بادکوبه ای با نام ‹‹ خدای عرب ›› که در مدتی کوتاه بطور گسترده ای در سایت های گوناگون منتشر شد ، بهانه ای دست داد تا نکاتی چند را یادآور شوم . چه بسا برخی خاموشی را در این شرایط مناسب ترین پاسخ به دشنام و ناسزا گویی بدانند ، اما به باور نگارنده به دو دلیل یادآوری مطالبی در این خصوص می تواند سودمند باشد .

 خوش بود گر محک تجربه آید به میان        تا سیه روی شود هر که در او غش باشد 

   (حافظ، دیوان اشعار)

دلیل نخست ؛ اینکه این ادعاها و دروغ پردازی ها که در قالب شعر مطرح شده نمایانگر اندیشه ای است که همچنان در جامعه و در میان برخی که از نخبگان جامعه نیز به شمار می آیند به نوعی حکم فرماست ، اندیشه ای که به نام ایران زمین و وطن وتاریخ و فرهنگ وتمدن در پی رواج ناسیونالیسم افراطی و باورهای شووینستی است . پیروان این نوع نگرش ، خواسته یا ناخواسته آتش فتنه و دشمنی و کینه توزی را با برانگیختن دگر بار ‹‹ شعوبی گری ›› از گورستان تاریخ نادانی ها و کژفهمی ها برمی افروزند . دلیل دوم ؛ اینکه سخنان رانده شده در نکوهش عرب اگر چه برای نگارنده به ویژه ، چندان امر تازه ای نیست ، اما اینکه سخنور یا شاعر ویا نویسنده ای از تریبون نهادی رسمی و یا وابسته به نهادی رسمی در کشوری مسلمان و در سایه نظامی اسلامی ، بی پروا ، به یک قوم و ملت و تاریخ و فرهنگ ناسزا گوید و شرم آورتر از آن به آموزه ها و باورهای دینی امتی بزرگ آشکارا توهین نماید جای بسی تأمل وبلکه تأسف است . نگارنده این سطور به هیچ وجه قصد دفاع از عرب به عنوان قوم ویا قومیت را ندارد و از پرداختن به موارد فرودست و کم مایه اینچنینی و اختلافات ساختگی میان ‹‹ عرب ›› و ‹‹ عجم ›› سخت بیزار است ، این نوشتار حتی برای بیان به اصطلاح ‹‹ مناقب ›› عرب هم نیست و تنها در پی رد تهمت ها و رسوایی مدعیان دروغین و روشن شدن برخی حقایق نگاشته شده است .

           گر دو سه ابله تو را تهمت نهد          حق برای تو گواهی می دهد

           گر خفاشی را زخورشیدی خوری است     آن دلیل آمد که خورشید نیست ؟

(مولوی ، مثنوی معنوی ، دفتر دوم)

 

 

بر آن بودم که در پاسخ به این شاعر ونویسنده نوشتاری را تهیه نمایم که به تعاریفی از مفاهیمی چون فرهنگ و ملیت و هویت ملی بر مبنای داده های علمی بپردازد و بدین سان بر اندیشه های پان ایرانیستی که برآمده از عقلانیت باستان گرا و سخت وابسته به افسانه به اندازه توانایی و بضاعت خود ، خط بطلان کشد . اما از آنجا که ادعاها و دروغ پردازی های مطرح شده از یک سو در واقع تهی از هر گونه علم و منطقی است و از سوی دیگر در قالب شعر و به زبان شاعری که در حقیقت زبان احساس و تخیل است ، بیان گردیده ، پاسخ شایسته را به زبانی که درخور فهم این سراینده و هم اندیشان وی که همچنان به ضد ارزش ها و انگاره های دروغین چنگ زده اند ، می نگارم .

ایشان گویا در ابتدا و پیش از سرودن اشعارش یک ادعا و یک افترا را به عنوان مقدمه مورد تأکید قرار می دهد . ادعای اینکه ایشان تبعیض نژادی را باور ندارد و افترای اینکه مردم عرب خوزستان ، عرب نیستند .

پیش از هر سخنی می بایست این موضوع را هم مورد تأکید قرار دهم که دفاع از وطن واجب است ، افتخار به فرهنگ وتاریخ و تمدن یک ارزش تلقی می شود و حفظ هویت ملی امری است بسیار پسندیده . نه بایسته و نه شایسته است که کسی را برای سرافرازی و ستایش فرهنگ ملی وتاریخ وتمدن خود حتی اگر این ستایشگری به زبان شعر و شاعری باشد ، نکوهش کرد . اما آیا دشنام و ناسزاگویی به دیگر ملتها و فرهنگ ها و هویت ها باز امری پسندیده است ؟ آیا خوار شمردن نژادی ویا تباری دیگر یک ارزش تلقی می شود ؟ وآیا توهین به باورهای یک امت به گستردگی و بزرگی امت اسلامی ، شایسته یک انسان ونه ‹‹شاعر›› و ‹‹دکتر›› و ‹‹فرهیخته›› است ؟!!

      مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب          بشرط آنکه نیاید در آن صدای عرب

اینچنین شاعر ‹‹ فرزانه ›› ما سروده اش را آغاز می کند . این بیت به تنهایی بیش از آنکه گویای وطن پرستی باشد ، نشان دهنده کینه توزی و دشمنی دیرینه ای است که افسانه ها و خرافات از یک سو و سیاست فرهنگی سراسر دین ستیزی و عرب ستیزی نظام ستم شاهی از سوی دیگر آن را همچنان در ذهن های تاریک و دل های کور برخی به اصطلاح وطن پرستان زنده نگاه می دارد . اگر عرب را بخاطر حمله به ایران زمین به سال 637 میلادی تا کنون دشمن بدانیم ، پس باید با تمام دنیا و تمام ملتها دشمن باشیم .. مگر نبود حمله اسکندر و یا حمله ترکان غزنوی و همچنین ترکان سلجوقی و هجوم و غارت مغول ها و حمله تیمور و نیز افغانها ؟! .. اما چنانچه این قوم را بخاطر تحمیل کیش خود به ایرانیان دشمن بشماریم ، سخت در اشتباهیم ، چرا که یک امر تحمیلی نمی تواند قرنها چنان در اندیشه و دل و وجدان این مردم رخنه کند ، که مفاخر و بزرگان این دین از میان انان سربرآورند . به چه سان این ‹‹ شاعر ›› می خواهد باورهای اسلامی ریشه دار در میان این ملت را از گستره ایران زمین بزداید ؟ با سخره گرفتن و انگ زدن و دشنام دادن ؟ آنجا که می گوید :

  هزار بار ننگ ترا باد گر نمی فهمی              بجز کلام پر از قهر و انحنای عرب  

خدای من همه عشق است بی نیاز کلام       نه آن خدا که همی سر دهد صلای عرب  

آقای بادکوبه ای و مریدان هم اندیشش که به هنگام سرودن ابیات آکنده از ‹‹ سفاهت ›› و نه ‹‹ بلاغت ›› وی چنان به وجد می آیند که گویی ‹‹ لسان الغیب›› در برابر آنان به سخنوری و شاعری پرداخته ،  هنوز نمی توانند و یا نمی خواهند تفاوت میان ‹‹ عرب ›› و ‹‹ اعراب ›› را بدانند . جایی که این شاعر همان خدای عرب را مخاطب قرار می دهد و می گوید :

  اشد کفر و نفاقاً مگر نه گفته توست          چه می کنند سفیهان چنین ثنای عرب ؟

اینک دیگر همه بر این موضوع واقفند که مراد از ‹‹ اعراب ›› عربهای بادیه نشین است و نه همه عربها ، چرا که در آن صورت ‹‹ مصطفی›› (ص) و ‹‹مرتضای›› (ع) عرب هم از جمله اعراب اشد کفر و نفاق !!! خواهند بود . از سوی دیگر ، بداوت به مثابه یک فرهنگ رفتاری را می توان در میان تمام ملت ها و جوامع بشری یافت اما با نام ها و به گونه های مختلف . همچنین است واژه ‹‹ جهالت ›› و ‹‹ دوران جاهلی›› که به غلط به معنای مطلق نادانی و ددمنشی و هیچ و پوچ بودن عربهای پیش از اسلام ، در بسیاری از متون برگردانده و بکار برده می شود . این مفهوم هم درهای گزافه گویی را بر روی بسیاری از سبک اندیشان گشوده و تا توانسته اند تهمت های ناروا را بر این قوم روا داشتند . این مفهوم و انگاره را نیز دیگر پژوهش های علمی و آکادمیک بر نمی تابد ، چرا که در همان جامعه پیش از اسلام شاعران و ادیبان پر آوازه ای بودند که در موضوعات مختلف  اشعار ارزنده ای می سرودند ، پیروان دین یهود و مسیحیت بودند ، حنیفیان یکتاپرست بودند و همچنین انجمن های ادبی بر پا بود و بطور کلی بلاغت و فصاحت به اوج بالندگی خود رسیده بو د . از این رو ، شگفت نیست که ‹‹ قرآن ›› معجزه آن زمان خاتم پیامبران باشد . اما شاعر ‹‹ سخنور ›› ما نه بلاغت و فصاحت عربی را می داند و نه نسبت به ادبیات کهن و یا نوین عرب اندک شناختی دارد . این چنین است که می گوید :

   بهشت من سخن پر توان فردوسی است      که نیست در سخنش رنگ اعتنای عرب

   به بوستان و گلستان بهشت جاوید است         بهشت رشد بشر نی شکم سرای عرب

   بهشت من سخن حافظ خوش الحان است        کلام پخته کجا شرح قصه های عرب

  سخن ز مثنوی مولوی بگو ای دوست          که شادمانه بهشتی است بی عزای عرب

    بهشت نقد جهان در رباعی خیام                     هزار بار به از باغ پر صفای عرب 

و تا آنجا گستاخانه پیش می رود که می گوید :

     کلام گاندی و شعر هوگو شرف دارد          بر آن سخن که بر آید ز ادعای عرب  

این قلم ورود در باب نقد باورهای دینی شاعر ‹‹ خدای عرب ›› را برای خود روا نمی داند و خود را بی نیاز از جستجو در این زمینه می شمارد .  اصولاً ما را با کیش و باورهای دینی افراد کاری نیست حال چه مسلمان و یا گبر و یا زرتشتی و ... یا حتی کافر و بی دین باشد ، بی گمان ملاک داوری در درجه نخست انسان و ارزش های انسانی افراد است . از این رو حتی برتر شمردن نشانه های یک باور و اندیشه و آموزه های یک کیش از نقطه نظر این ‹‹ شبه ادیب ›› بر نشانه های باورها و اندیشه های دگر و آموزه های کیش های دیگر را به چالش نمی کشانم و همگی را ارج می نهم . اما توهین و دشنام ، دیگر ‹‹ آزادی عقیده ›› نیست ، دروغ و تهمت و افتراء ‹‹ تکثرگرایی ›› نیست . حال که آقای ‹‹ بادکوبه ای ›› سرافرازانه نام ‹‹ حافظ ›› و ‹‹ سعدی ›› و ‹‹ مولانا ›› را بر زبان می راند ، که به حق مایه سرافرازی ایران و ایرانی و بلکه انسان و انسانیت نیز هستند ، بد نیست اینان را در اندیشه و رفتار خود راهبر بداند و یا دست کم اندیشه آنان را ارج نهد . در این بیت ‹‹ حافظ ›› غیر مستقیم به رسایی زبان عربی اشاره می نماید و می گوید :

 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است  / زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

(حافظ ، دیوان اشعار)

و یا هنگامی که به مسلمان بودنش افتخار می کرد :

  حافظ در کنج خلوت و شبهای تار          تا بودت وردت دعا و درس قرآن غم مخور

   (حافظ ، دیوان اشعار)           

و یا آنجا که ‹‹ سعدی ›› خطاب به ‹‹ بادکوبه ای اندیشان ›› و در پاسخ به ناسزاگویی آنان می گوید :

      دانی چه گفت مرا مرغ سحری           تو خود چه آدمیی کز عشق بی خبری

     اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب     گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

(سعدی ، دیوان اشعار)

و حضرت مولانا در جای جای مثنوی به آیات قرآن اشاره می کند و دقیقاً بر خلاف آنچه آقای بادکوبه ای اشاره می کند ، پر از کلمات و عبارت های عربی است . 

می توان از کنار ‹‹ بغض سی ساله ›› اش گذشت ، و این باور را که می گوید ‹‹ بی نام زرتشت مهین ایران و ایرانی مبین / من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم ›› ارج نهاد . حتی آنجا که می گوید :

              وطن یعنی نژاد آریایی             نجابت مهرورزی باصفایی

              وطن یعنی سرود رقص و آتش     به استقبال نوروز فره وش

             وطن یعنی اوستا خواندن دل       به آیین اهورا ماندن دل

که کوششی است از بهر برون راندن دیگر عناصر نژادی از سوی این شاعر ، عناصری که در تشکیل هویت ملی این سرزمین نقشی محوری دارند ، و بی گمان این گونه پندار و کردار نمایانگر بینشی یکسویه نگر و انگاره ای تنگ نظرانه است را می توان به عنوان یک دیدگاه  - هرچند غلط - پذیرا شد . و چه بسا ، حسرت و تمنای این شاعر را که شکل و محتوای بینش سیاسی او را به روشنی در این ابیات می نمایاند ، آنجا که می گوید :

               وطن یعنی درفش کاویانی          سپید و سرخ و سبزی جاودانی

               به پشت شیر خورشیدی درخشان    نشان  قدرت  و فرهنگ ایران

را باز هر چند دشوار بتوان توجیه نمود .  اما آیا ‹‹ من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم ؟ ›› تبعیض نژادی نیست؟!!  چرا صد البته که این چنین است . نسبت دادن اوصاف ناشایست به یک ملت و قوم بطور مطلق عین نژادپرستی است . کجای این جهان و یا کدام گروه انسانی را می توان یافت که در آن همه بطور مطلق یا خوب و یا بد باشند ؟!! در برابر یزید عرب ، حسین (ع) عرب ایستاد . این حقیقت یعنی وجود « خوب » و « بد » ، « اهورایی » و « اهریمنی » یا « خیر » و « شر » در ژرفای فرهنگ و تاریخ و اسطوره های ایران زمین نیز نهفته است .

اما در خصوص افترای این نویسنده وشاعر ، که در مقام یک پژوهشگر و تاریخ نگار ، مردم عرب خوزستان و ایران را خوزی نژاد خوانده ، نکاتی را بسیار کوتاه یادآور شوم .

مبحث ‹‹ هویت ›› همانگونه که همه اذعان دارند ، ابتدا از جمله مباحث روان شناسی بوده و از آن پس وارد علوم اجتماعی و سیاسی شده است . حتی در عصر مدرن و در تعریف هویت ‹‹ احساس  وابستگی انسان ›› مورد بحث قرار می گیرد . از این رو موضوع هویت ملی نیز در واقع پرداختن به نسبت وابستگی افراد در جامعه با دیگر عناصر تشکیل دهنده هویت جمعی است ؛ نسبت وابستگی فرد به سرزمین ، تاریخ ، فرهنگ و ... .

 در دنیای معاصر بیشتر کشورها دارای تنوع و گوناگونی در زمینه زبان و فرهنگ و نژاد می باشند ، اما در تعریف هویت ملی برای جامعه خود دچار بحران نمی شوند . اصل در تقویت وابستگی ملی و در تعریف هویت ملی ، کوشش و تلاش برای کاستن تفاوتها و پر کردن شکافهاست . این هدف نه با حذف ها و نادیده گرفتن ها که با اعتراف و احترام دست یافتنی خواهد بود . در کشوری مانند ایران بی تردید نمی توان تنها با تکیه بر عنصر نژاد آریایی از هویتی یگانه برای همه جامعه ایرانی یعنی هویت ملی سخن گفت . همانگونه که در ایرانی بودن (به عنوان هویتی ملی) ترکها و کردها و بلوج ها و ترکمن های ایران زمین هیچ گونه تردیدی نیست ، در ایرانی بودن - و نه آریایی بودن -  عرب های خوزستان نیز نباید تردیدی داشت . واقعیت جامعه عرب ایرانی یا خوزستانی غیر از آنچه ‹‹ خوزی ›› نامیده می شود ، است و انکار این واقعیت از سوی آقای ‹‹ بادکوبه ای ›› چیزی را در هویت عربی ایرانی این مردم دگرگون نمی سازد . مردم عرب خوزستان به زبان عربی سخن می گویند و شعر می سرایند ،  همچنان عادات و رسوم و سنت های نیک عربی خود را پاس می دارند و مهم تر از همه ، خود را عرب می شناسند حتی اگر این احساس و شعور برای شاعری چون ‹‹ بادکوبه ای ›› خوشایند نباشد . در اینجا بد نیست که از آقای ‹‹ بادکوبه ای ›› بخواهیم -  چنانچه به فرض ، ‹‹ خوزی ›› بودن عربهای خوزستان را افتراء ندانیم -  عناصر هویتی خوزیان را تعریف نماید و یا دست کم نام ببرد ، یا اینکه بگوید چه عناصری را پیشنهاد می کند ؟ افزون بر آن ، چنانچه بخواهیم در این روزگار ، تنها اصل و نسب و تبار را ملاک هویت شناسی قرار دهیم ، می بایست تمام سادات ایرانی را عرب بدانیم و نه ایرانی !! ، همچنین بسیاری از بزرگان شعر و ادب پارسی مثل مولانا و ارباب اندیشه و هنر و دانش ایرانی مثل فارابی را غیر ایرانی بدانیم . 

نگرش چون ‹‹ بادکوبه ای ›› در صدد به چالش کشیدن گروه های قومی و فرهنگ های مختلف در کشور می باشد که همان سیاست نافرجام رضاشاهی است . چنین نگرشی بدیهی است که وجود عرب بعنوان ایرانی را بر نمی تابد .

در پایان باید بر این نکته نیز تاکید کنم که در دنیای امروز هنگامی که تمام بشریت به سمت جهان وطنی در حال حرکت هستند ، آنچه میان همه ی  نژادها و فرهنگ ها مهم و محترم است ، همانا ارزش های والای انسانی است .    

           ای بسا هندو و ترک هم زبان          ای بسا دو ترک چون بیگانگان

         پس زبان محرمی خود دیگر است    هم دلی از هم زبانی خوش تر است .

(مولوی ، مثنوی معنوی)

 عبد الکریم اهوازی http://abdolkarimahwazi.persianblog.ir/post/18

       



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

نمايش خرس مهربون و روباه مكار نوشته و كارگرداني هنرمند كاراي شهرستان اهواز "حسين ادريس" در تالار آفتاب در دوسانس 18 و 20 روي صحنه رفت.



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
کافیه یه سری بزنبد به انجمن نمایش

یا سالن در حال اجرای نمایش کودک هست

یا دو سه گروه دیگه در حال تمرین تئاتر کودک هستند...

پس تئاتر بزرگسال چه میشود؟ یعنی اینقدر قشر هنرمند فقیر هست که برای پول کار کند؟

جالبه که این نمایش ها فقط اسمشون تماشاگر پسنده اما اجرا با اسم خیلی زیاد فاصله داره!.



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
نام كتاب : نمایشنامه هملت نويسنده : ويليام شكسپير مترجم : م.ا. به آذین تعداد صفحات : 280 نوع فايل : pdf سايز فايل : 3.3MB توضيحات : نمایشنامه هملت نوشته ویلیام شکسپیر یکی از مشهورترین نمایشنامه‌های تاریخ ادبیات جهان است . داستان این نمایشنامه از آنجا آغاز می‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی گردد تا در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیده‌است . کسی از چگونگی و علل قتل شاه آگاه نیست . در همان حین هملت درمی یابد که مادر و عمویش با یکدیگر پیمان زناشوئی بسته و هم بستر شده‌اند. وسوسه‌ها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز می‌شود که شاه مقتول به شکل روح به سراغ او می‌آید . روح بازگو می‌کند که چگونه به دست برادر به قتل رسیده‌است و از هملت می‌خواهد که انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را باز ستاند . در طی این ماجرا او باز می‌یابد که پدر معشوقه‌اش ، اوفلیا در قتل پدرش دست داشته‌است و .... دانلود پسورد فایل : www.newbook.ir برگرفته از وبلاگ محسن افشار "اپیزود"

تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
گزارش تصویری / نمایش شطحیاتی بر تاریخ یک دفتر نمایش شطحیاتی بر تاریخ یک دفتر عصر امروز جمعه به کارگردانی سامان خلیلیان در محل تالار محراب به روی صحنه رفت.

بازیگران

لیلا قطب الدین

حسن سلیمی فر

میثم کوچک

مرتضی منصوری

حبیب حسن زاده

الهام نظری

سهام دغاغله



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
تجربه کردن یورش بردن بر ناشناخته است - چیزی است که فقط پس از وقوع می توان چارچوبش را مشخص کرد. آوان گارد بودن، در حقیقت ، در صف مقدم بودن است. برای استانیسلاوسکی تئاتر به معنای اهمیت بازیگر بوده، حال آنکه برای کریگ بازیگر در عمل غیر ضروری بوده و در عوض امکانات صحنه ای تئاتر اهمیت داشته است. فسه والوت میرهولد وراینهارت بر اهمیت کارگردان تأکید داشتند و آپیا بر استفاده از نور. برشت، همچون استادش استانیسلاوسکی ، معتقد شد که تئاتر باید آن اشاراتی را که در ورای کلمات است منعکس کند نه واقعیت هر روزی طبیعت را. بیشتر آنچه به وسیله پیشتازان قبلی پیش بینی شده بود، بعد ها در رقص مدرن آمریکایی تجسم واقعی یافت، در حالی که تئاتر آلوین نیکلائیس از بسیاری جهات نشاندهنده ترکیبی از مفهوم تئاتر بیکلام آرتو و تصور کریگ از توده های  انتزاعی متحرک است.یرژی گروتوفسکی، پیتر بروک و یوجنیو باربا، هم عاقبت، مثل کوپو ، به جوهر تئاتر بازگشتند: به ارتباط زنده بین بازیگر و تماشاگر.

تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
یه کتاب خوب رو می خوام معرفی کنم

تئاتر تجربی

از استانیسلاوسکی تا پیتر بروک

نویسنده: جیمز روز اونز

ترجمه مصطفی اسلامیه

کتاب بدرد بخور و بیشتر اطلاعات لازم در مورد تئاتر و تئاتر آوانگارد رو جمع و جور کرده.

قیمت: ۴۵۰۰ تومن   انتشارات سروش



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
راه یابی دوستان عزیز

نمایش کوارتت پر به نویسندگی سید صادق فاضلی و کارگردانی وحید فقیهی

نمایش پروزا پرندگان مهاجر در ... به نویسندگی و کارگردانی مجتبی رستمی

نمایش التهاب های کنار شط به نویسندگی و کارگردانی اتابک انوری

به جشنواره تئاتر استان خوزستان را تبریک می گویم .. و آرزوی موفقیت در جشنواره تئاتر استانی خوزسان را دارم.

و همچنین راه یابی نمایش شطیاتی بر تاریخ به نویسندگی وکارگردانی سامان خلیلیان و ایوب بختیاری در جشنواره تئاتر استانی تهران و جشنواره تئاتر مقاومت آبادان را تبریک می گویم.



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري
نمایش " قسم به ذات مفرد قدیم! این چنین بود" به نویسندگی و کارگردانی ایوب بختیاری و سامان خلیلیان

سالن اصلی تالار محراب 

 تهران-بهارستان-سپه-تالار محراب

از ۱۲ مهرماه تا ۲۲ مهرماه ساعت ۲۰

 راه یافته به جشنواره تئاتر استانی تهران.

کاری از گروه هنری نامیرا



تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

Performance Art, presentational genre, usually involving some degree of improvisation, in which an artist draws upon dance, music, drama, and sometimes motion pictures, customarily mixing these forms of expression. The terms happenings, mixed-means theater, action art, or simply performance are sometimes used to describe this art form. All performance art shares two elements: First, the various parts of the performance function disharmoniously, in the tradition of visual-art collage, which is based upon assembling elements normally found apart; second, a piece of performance art must be live, because a recorded piece, whether on film or audio tape, has no spontaneity. Performance art may also incorporate elements of shock, social criticism or protest, and audience involvement.

performance art

Performance art has its origins in the work of several avant-garde artists of the late 1950s. American artist and professor Allan Kaprow coined the term happenings to describe a one-time event, generally held outdoors, in which people come together to execute instructions they had not seen before. Central to such happenings are the elements of discovery and surprise. Happenings later took place within a performance space. An example of this was Moviehouse (1965), a piece by American sculptor Claes Oldenburg, in which several artists performed in the seats of a movie theater while spectators watched from the aisles. American composer John Cage explored performance art differently. In his pioneering 45-minute untitled piece, staged in 1952 at Black Mountain College, one person read a text, another performed choreography, and a third produced sounds, all with minimum rehearsal.

In the 1970s the term performance art came to describe more modest theatrical events, often involving only one person who was not only the performer but also the writer and director. The cross-discipline trends begun in the 1960s continued in these performances. Performers often used media previously unfamiliar to them: Someone trained in theater or writing might use motion-picture images or choreographed movements, or a performer trained in dance might use more language than movement in the performance. Performance art after 1975 reflected the influences of minimal art, which focused on extreme simplicity, and of conceptual art, which considered the creative process more important than the finished product (see Modern Art).

The most innovative and influential contributions to performance art in the 1990s came from women initially trained in dance, including German Pina Bausch, who incorporated sound and setting in grandiose spectacles, and American Elizabeth Streb, whose theatrical pieces mixed dance with gymnastics and circus acrobatics. Other successful performance artists include Americans Anna Halprin, Meredith Monk, and Yvonne Rainer, all of whom trained initially in dance; American Laurie Anderson, who combined music, video, speech, and electronics in her work; American Robert Wilson, who contributed text and spectacular decor to his performances; and American David Moss, who experimented with percussive vocal sounds in his solo works




تاريخ : | | نویسنده : مرتضی منصوري

اميد است در شهر اهواز ورودي مترو اي با نام ورودي تئاتر اهواز داشته باشيم.

 



پیتر بروک به بهانه انتشار کتاب «در گشوده» همزمان با چهاردهمین جشنواره بین‌المللی تئا‌تر دانشگاهی ایران، پیامی را برای این جشنواره ارائه داد. در متن پیام پیتر بروک، کارگردان برجسته تئا‌تر دنیا چنین آمده است:

«تئا‌تر به ما می‌آموزد که هیچ شکل ثابتی نمی‌تواند وجود داشته باشد. همه چیز باید خود را با شرایط در حال تغییر زمان، سازگار سازد. می‌دانم که هر واژه‌ای و هر پیامی می‌تواند تنها برای یک بار مورد استفاده قرار گیرد و سپس به وسیله گروه‌های مختلف با توجه به اهدافشان استخراج و مورد تحریف واقع شود.

بنابراین؛ من پیامی برای شما ندارم و تنها آرزوی قلبی من این است که کار شما بتواند منعکس کننده کیفیت شگفت‌آور عشق، شفقت و پایداری باشد؛ که از مدت‌ها قبل و به خوبی در مردم ایران و در هنر منحصر به فرد و خلاقانه‌شان می‌شناختم.»

بروک این پیام را در 16 مارس برای جشنواره تئا‌تر دانشگاهی ارسال کرده است. چهاردهمین جشنواره بین‌المللی تئا‌تر دانشگاهی ایران به کوشش اداره کل فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری و با دبیری سیدجواد روشن از 24 تا 31 اردیبهشت‌ماه در تهران برگزار می‌شود.

 



  • عکس بازیگران
  • استخدام بانک
  • قالب وبلاگ